یک ساعت بیشتر

مرور خاطرات میکنم فقط بخاطر اینکه امشب باید یک ساعت بیشتر بیدار باشم,یک ساعت بیشتر بنویسم,یک ساعت بیشتر ...

ادامه نوشته

سیاوش

پر از حرفم و خاموش,یه قصه و فراموش ..

چه بد امشبی

چقدر بد و مزخرف است وقتی دلت بی هیچ دلیلی میگیرد.کاملا بی دلیل!

و چه بدتر که تنهایی را درست موقعی بخواهی که تنهایت گذاشته.

 ب.ن:خندم گرفت بالاخره!این پست یک ساعت بعد از پست های بالایی ثبت شده ولی چون بعد از ساعت 12شبه و عقب کشیدن و ... رفته پایین.نگم چقدر شبیه من!

پست بالایی جالبه,ساعتی نوشته شده که هنوز نیومده.نگم چقدر شبیه من شده اند امشب

غدیر

عید هست و انشاالله دل همه خوش

برای فردا که تعطیله یک ساعت وقت بذارین یک فایل صوتی دانلود کنید

سخنرانی شریعتی: علی حقیقتی بر گونه اساطیر

پی دی افش هم هست ولی نوارش معتبر تره

بشناسیم علی رو بعد برایش جشن بگیریم!

12 متری

برنامه دور همی رو ببینید همین الان آی جوون ها,آی پدرمادرها!

تکرارشم فرداست.حتما ببینید که مهمون برنامه میگه ما زندگی رو توی یک اتاق 12 متری روی موکت شروع کردیم!

میدونید یعنی چی؟!فقط 12 متر!

بند در بند

این هم درد دل بنده با مردم درباره همان سدکذایی

بند در بند!

مثل هر سال

روزهای معمولی . اونقدر که فکر کنم دو سه ماهه چیزی توی دفتر خاطراتم ننوشتم .
امروز هم مثل بقیه روزها , کار و بعد خونه با اینترنتی خسته که حتی وبلاگ خودم رو هم باز نمیکنه!اون هم در شرایطی که کسی خونه نیست و درست وقت خوندنه.

ه.ن:سال نو شد و رخت کهنه بر برماست/قبای عنابی را دوش ما خواست

نظر سنجی کتابی

بعید میدونم کتابی که دارم مینویسم,"تراس" مجوز بتونه بگیره.البته امیدوارم ولی ...

شما وقتی یک داستان رو میخونید,چه کوتاه چه بلند,به چه چیز توجه می کنید :

تهش چی شد,از کجا به کجا رسید,همینجوری روزنامه وار میخونم,داستان رو مثل فیلم در نظر میگیرم,
دنبال سوتی هاش میگردم,میخوام منظور نویسنده رو بفهمم,میخونم که بگم خوندم!مقایسه میکنم با کتاب هایی که خوندم و سایر چیزهایی که من ننوشتم توی گزینه ها

یک نظر سنجی جالبه برام.

ق.ن:امان از این اینترنت و منی که نمیتونم بخونم دوستانم رو!

 

یک نفس عمیق

بعد از دوازده ساعت کار و چهار ساعت رفت و آمد و کلی خستگی جسمی

توی خونه یک بحث کوچک هم داشته باشی,

بی انصافیه اگه ننویسم خستم ..

ب.ن: این رو نوشتم که فکر نکنین زندگی کسی که شاید یکم خوب مینویسه به همون ایده عالی هست که مینویسه.اون هم دقیقا چیزهای رو تجربه میکنه مثل شما.فقط اغلب چشم پوشی میکنه ازشون و میره یک آهنگ قدیمی که حفظ بوده و یادش رفته گوش میکنه!

اول مهر

میشود یک بار هم که شده از اول مهر خوشم بیاید؟!
باور کن پاییزم امسال بهار میشود اگر بیایی ..

محیط من

امان از محیط.

دختر دایی عروس شد,پسر عمو رفته تهران خواستگاری,دایی دنبال کسی خوب همچنان خواستگاری میره,دو تا از دوستانم عروسی کردن تابستون,یکی میخواد بره خواستگاری ...

ما که بخیل نیستیم خدا زیادتر کنه ایشالا,ولی یکم توی سال های مختلف پخش میشدین بهتر نبود؟!

انداخت

بعد از صدای تو یک شعر پاییزی/یاد انشای دبستانم انداخت
ورق سفید بود و من میخواندم/انشاء از بر که معلم نگاهم انداخت
گفت چرا سفید میخوانی /گفتم مادرم آن را به تشتم انداخت
دروغ گفتم , جای من جهنم بود ولی/معلم از کلاس بیرونم انداخت!
درست مثل "حالم خوبست" هر روزم/که دوری از صدای تو به این حالم انداخت

دریغ

سد,جزو ملک شخصی؟!
یعنی اینقدر روشون زیاد شده چهار روز دیگه بگن خودتم بچه مایی نه پدرت باید بگیم چشم!

استغفرالله از این مملکت ,دریغ ...

مفتی مفت خور!

باید خدمت "مفتی" عزیز عارض بشوم که نخیــــــــــــــــــــــر!
ما اگر عاشقانه مینویسیم و میگیم,اگه بهم دیگه فحش میدیم و تهمت و دروغ و دعوا ....
حتی استخونمون رو هم نمیندازیم جلوی شما!پس لطفا کمتر ادعا بفرمایید
حرف نزنید کسی از لال بودنتون نگران نمیشه!

حرف های من در جواب "این" بود

پنجره را باز کردم,جر خورد,زیر بغل پیراهنم!
خنده ام گرفت,از اینکه قرار است وقتی باز بدوزی زیربغلم را,قلقلک دادنم یادت نمیرود
پنجره را بیشتر باز کردم,بیشتر جر خورد,بیشتر خندیدم؛
از سوزن زدنت به تنم,برای تنبیهت به هنرم!
پنجره را تا آخر باز کردم,صورتم را از خنده گرفتم
این دیگر از دوختنش گذشت,پیراهن از تو هدیه گرفتن هم کیف داشت!

شراب چشم

شک ندارم قرآن من کامل نیست.حتما تحریف شده؛چطور ممکن است شراب حرام باشد و چشم های تو حلال!

همچنان رنگ

این چه رنگیه انصافا!مگه دیگه میشه مطلب اجتمعای سیاسی گذاشت!؟
مثلا بنویسم محمود احمدی نزاد یا همه عاشق میشن یا میخندن با این رنگ قالبم!
البته از حق نگذریم سهم خود محمود خان هم در این زمینه کم نیست.چرا که اگر هزار بار هم بنویسم حسن روحانی یک لبخند خشک و خالی هم به لب نمیاد که هیچ,مردم یادشون میاد شب زود بخوابن چون فردا باید صبح زود بیدار بشن برن دنبال کار!

شعرگونه

جای عاشقانه هایم برای تو که نمی شناسمت درست همین جاست,وسط دفتری بی رنگ و رو و کهنه,درست همین عطر وسط دفتر.همین باشد که به شعرهایم جلوه بیشتری بدهد.شاید به چشمت بیاید و پیدایت شود روزی!

شب جمعه غمگین

اندوه نمیشه شب جمعه رو نمیشه از چشم ها مخفی کرد

ب.ن:انصافا رفتم برای تغییر روحیم قالب رو عوض کردم ناخوداگاه خندم میگیره!

هندونه شب یلدا

داستان کوتاه,گفتگوی بین خود و من.فاقد بار ادبی 

ادامه نوشته

راه

دلم یک دشت وسیع مه گرفته رو میخواد با گل های زرد,و تپه های مشکی و سبز وسطش و یکی که با من قدم بزند.
کویر هم خوبست.کویر و خنکای نسیم شب و دور آتش نشستنش.صید ستاره ها از زیر پتو توی سرمای نصف شب.
راستش اردیبهشت دریا را هم دوست دارم.غروب ساحل سنگی و شب کنار دریا,یا صبح زود ساحل شنی و ظهر آب تنی,البته با یک نفر دیگر حداقل.
صبح های جمعه و کوه,عصرهای برفی و سینمای شهر و جگرکی بعدش,پیاده روی طولانی شب تا صبح,توی خیابان منتهی به امام رضا.
حس خوبی بهتون دست داد؟خیلی خوبه.الان که فکر میکنم,هر جا و هر راهی که باشه,وقتی همراه "یکی" باشه حس خوبه به آدم دست میده!

قبا عنابی

ای قبا عنابی ....داری دور میشوی از ما حواست هست؟

یاهو

الان چند ساله یاهو ده تا خبر رو گذاشته همونا رو نشونم میده!
تابلوئه کار سربازان گمنامه یا باید تحقیق کنم؟!

مولانا

گاهی فکر میکنم به قول مولانا ما توی دنیا مثل جنینی هستیم توی شکم مادر!

فکرشو بکن خیلی جالبه.میگه نه ماهه ی این دنیا رو تحمل کن تا بعد بریم به دنیای واقعی.

خیلی خوب بود این.از دیشب منو برد توی فکر

+استغفرالله از تبلیغات!

ک ف

معمولا وقتی میخوای یک کاری انجام بدی یک نفرحداقل موافق هست,شاید خواهر یا برادر یا دوست صمیمی ... ولی الان جالبه همه میگن نکن این کار رو!ولی من تصمیمم رو گرفتم!شاید سرمایه ام رو از دست بدم و در عین حال کلی مقروض بشم.شاید هم بدتر ..!ولی تجربه نشون داده,من به عواقب کاری که فکر میکنم باید انجام بدم و درسته,خیلی فکر نمیکنم و باید انجام بدم!

اومدم بیشتر از خودم بنویسم رفتم تو فاز ناشکری.نخیر,خدا رو شکر.خدا بیشتر بده,بهتر بده,بزرگتر بده,زودتر بده,فقط حرف نباشه عمل هم باشه!

دل نوشته از من به بالا

این رو به خودتون نگیرین

دل نوشته است.

 

"هر وقت میاد درست بشه خراب تر میشه.ممنون"

عروسی

عجب عروسی ای بود!
عجیب,مذهبی,مختلط !!نه به اولش اونقدر سرد,نه به آخرش اونقدر گرم!
رسم تشت زنی داشتن که جلوی پای عروس تشت میزدن زمین برادرهای عروس و داماد و عروس از روش رد میشد.یه چیزی هم جلوی پاش شکوندن.ندیدم چی بود.کمر عروس رو هم داداش داماد بست.داماد رفت طبقه بالا انار انداخت,نزدیک بود کشته بده پایین!
خدا بهم رحم کرد.نزدیک بود تصادف شدیدی بشه.لطفا توی عروس کشون مثل انسان رانندگی کنیم,خودمون نباشیم!
از اونجا هم برگشتم دو شب پشت سر هم دعوت بودیم.امشب هم عجیب بود که خبری نبود,بعد فهمیدم فردا مهمون داریم!
ایشالا خوشبخت بشن.
ازدواج کنین لطفا.دوستاتون رو هم دعوت کنین.خیلی خوش میگذره(لبخند)

لطفا

شغلم فروشندگیه

یک روز یک خانم مازندرانی اومد سن و سال بالا.یک آقا هم همراهش بود.خواهر و شوهر خواهرش هم همراهش بودند.از حرفاشون نسبتاشون رو فهمیدم.بنده خدا حاج خانم کلی برای تخفیف گرم گرفته بود باهام و من هم خب تا حد توان کم نذاشتم.
اما ...
آخرش که میخواستن برن,به اون آقای همراهش گفتم ایشالا به خیر استفاده کنین و بگین مادرتون مارو هم دعا کنه(همون حاج خانمه)بعد گفتم پسرشونین یا دامادشون؟یک لحظه سکوت کرد آروم گفت هیچی ...شوهرشم!
یعنی من از خجالت مردم!نفهمیدم چجوری باهاشون خداحافظی کردم!
این ها رو گفتم که بگم :
خانم ها ایرانی,لطفا به خودتون برسین.لطفا پیر نشین!

دامادی و مسافرت تنها

خب خدا رو شکر فرداشب دامادی یکی از دوستامه

صبح راه میفتم.جالب اینجاست که این مسافرت هم تنهام!

کامنت هاتون رو متاسفانه نمیرسم تایید کنم و خب طبعا تا جمعه که بر میگردم از اینجا دورم.

ایشالا عروسی هر کی که به انتظاره!