آخرین روز تابستان!

نمیدونم برای شما هم پیش اومده یا نه,اما من بعضی وقت ها از همه چیز متنفر میشوم

یعنی انگار زاده شدم برای تهوع!

از رفتارهای لوس همکارم بگیر تا گوشی دست گرفتن یک همشهری وقتی توی ایستگاه اتوبوس

منتظر اتوبوسش هست!

جالبیش اینجاست ممکن است از چیزی متهوع بشوم که دیروز جز لذت های اون روزم محسوب می شد!!

و فقط دلخوشی من همیشه اینست که : این نیز بگذرد.

و دقیق تر که نگاه می کنم .... قبلش دوست دارم کله کارگر های اینجا رو بکنم چقدر سرو صدا میکنن ...

و بله... دقیق تر که نگاه میکنم میبینم من برای چیزی که صاحبش نیستم حرص میخورم!

بعدا که "این ها" کمتر سرو صدا کردند و منم کمتر تنفر داشتم توی خونم بیشتر دربارش مینویسم

یک قالب جوون پسند

بله .... تنوع همیشه خوب و اصلا و ذاتا نیازه

حالا باید تناسب رو هم در نظر گرفت 

مثلا شخصی با سن و سال حدود پنجاه,اگر قالب صورتی بذاره

یا یک نوجوون ده دوازده ساله قالب سنگین و غمگین و ....

صورت خوشی نداره!

و البته که قالب سفید و قرمز برای من هیچ اشکالی نداره :)

شهریور بی یاور

شاید یک نشونه باشه

خیلی جالبه یکم دربارش گفتم توی پست قبل ولی الان میخوام منظورم رو کامل بنویسم

کامنت ها و پست های بلاگفا که در شهریور ماه ثبت شده اند نگار نیستن یا هنوز به ثبت نرسیدن

این یعنی شهریور انگار نبوده,انگار نیست.امروز 29 ام شهریوره,چیزی تا آخرش نمونده

و وقتی تموم بشه یعنی انگار نبوده,انگار نیست!

شهریور یک نماده,نمادی از زندگی و اتفاقا چقدر جالب که در شهریور این اتفاق افتاد!

حالا زندگی هم همینطور میگذره,چیزی ازش نمیمونه,جز مشتی خاطرات که فقط توی ذهن ماست

این ماه هم گذشت و بیشتر "زنده" بودیم,ولی آیا بیشتر "زندگی" کردیم؟!

هستیم و نیستیم

چه جالب .... پاک شده ولی هست!!!

یاد زندگی روزمره هممون افتادم.خیلی واضح باشه شاید شایدم 

من اینجور فکر میکنم!

بلاگفای مصدوم

به به ....

چه میکنه این بلاگفا!!!!یاد همون پستم افتادم که کلی بنویسی و آخرش .....

بتاز بلاگفا  بتاز :)))