چقدر بد دهن!
لعنت به همه افکار مسخره قبل خواب ها
لعنت به سرعت زندگی,سرپیچ ها کند میرود؛تا پیچ را رد کنم جانم به لبم رسیده!
لعنت به همه افکار مسخره قبل خواب ها
لعنت به سرعت زندگی,سرپیچ ها کند میرود؛تا پیچ را رد کنم جانم به لبم رسیده!
نه اینکه بخوام,خوابم نمیبره.
شاید ورزش تغییری بوجود بیاره.شاید از امشب شروع کنم
دوست دارم حافظه ام از ٧سالگی به بعد پاک بشه!
فردا صبح که بیدار بشم احتمالا ٧٢-١۵ خواب عقبه هنوز
قبلا با الان چه فرقی کرده پس!
روزنامه ها موضوعات زرد رو بیشتر از طنز های تلخ دوست دارند
باور نمیکنید همین امروز ده تا را سرسری بخوانید!
اصلا ننویسم
چون هر چه نوشتنی بود نوشتیم و نشنیدند
درست است که ننوشتن برای من مثل مردن یک حس یا یا یک زندگیست,ولی پیک خسته است از ن ش ن ی د ن
روحش شاد
حیف شب شهادته
نه فقط مهدی.انتظار باید کشید
پیک کلیشه ای حرف نزن ...
باشه,کاش بودی آقا
ولی یک آقایی هست هروقت به تنهایی اون فکر میکنم خدا معجزه میکنه
امشب برای چیزهایی غمگینم که به هرکس اگر بگویم میگوید کلیشه است
دیگر نمیگویم چرا.اصلا مهم هم نیست.
و چقدر از خودم بدم میاد وقتی صادقانه اول هر جملم میگم : صداقت !!
مگر دیگر وقت ها صداقت نداری؟؟؟
من و شب و سکوت و تنهایی
یکی میخواند,یکی میریزد,یکی می نوشد,یکی میرقصد!!
زیبایی خاصی داره نوشتن و خواندنش!
جایی که هیچ نوری نباشه و من فقط بنویسم ....
+همه مخاطب ها میدونند که میخونمشون.من باید مدتی فقط بدون شنیدن بنویسم,بدون دیدن
نمیدونم تا کی.
محبت کنید در این باره حتی توی سایت جیم نظر نذارید.درباره نوشته باشه خوشحال میشم نقد کنید حتی :)
وقتی بفهمی که همزبونی توی دنیا نداشتی,نداری
صدا خیلی چیز جالبیه.و من افتخارم بود که خیلی ها از صدای من خوششون میاد,نه اینکه بگی صدای دوبلوری دارم
یا صدای خوانندگی ... اصلا.ولی همین تعریف ساده حس خوبی بهم میداد!
حالا فکر کنید من از صدای یک نفر تعریف کنم :)
+یک تکه شعر نگفتنی ....
داشتن یک کافه صمیمی است
تصورش با شما,من با سکنجبین در تابستان و چای زرشک در زمستان میزبان خوبی خواهم بود برای دوستانم :)
میدونید در جواب همتون فقط میتونم یک لبخند ناقابل تحویلتون بدم با تشکر :)
اولش حقیقتا میخواستم از ب بسم الله تا نون ولاالضالین بتوپم به همه مشکلات,اشتباهات,عرف های مسخره,
خریت های جوون ها,حماقت های بزرگترها,بی شعوری مسئولین و ....
ولی امشب خیلی هوای اینجا مه داشت!چه ربطی داره؟عرض میکنم.
من هوای مه و یکم سرد رو دوست دارم.و همین باعث میشه شوق قدم زدن و خولت کردن و منطقی تر فکر کردن
فراهم بشه,و اینکه نباید با آیه یس شروع کرد!غر زدن رو همه بلدند,تو اگر میتونی قوت قلب باش :)
خیلی موضوع مهم و گسترده ایه!فقط هنوز نمیدونم از کجا باید شروع کنم!
+نظراتتون رو راجع بهش بنویسید,هر چی دربارش فکر میکنید.این خیلی بهم میتونه کمک کنه :)
شوخی هم حدی داره .... والا :))
هم تعدادشان فرق داشت,هم جنس نوشتن.والبته نکته جالبتر اینکه شیفت های متفاوتی هم داشتند
یعنی ساعتی در شبانه روز نبود پست جدیدی به ثبت نرسد!تا یک نفر بیخیال این صفحه ساده بدون گرافیک
میشد چراغ سبز نفر بعدی روشن میشد.و این روال در 24 ساعت ادامه داشت.
همچنین تعدادشان خیلی بیشتر از الان بود.یعنی کلا همه وبلاگ داشتند.هر نفر نه یکی دوتا,بلکه چندتا
حکم سیم کارت رو برای شخص بازی میکرد.با هر کدومش یک کاری انجام میدادن.
نوع نوشته ها هم آن زمان فرق داشت.مثلا مثل همیشه در صدر همه جا موضوعات عاشقانه و بیشتر
ناله و مویه های اینکه : چرا "نشد" یا دیگه تهش چرا رفتی!!و خب طبعا یک جوری "چرا من بی قرارم"ی اش رو نشون میداد
گاهی هم نقش کارت پستال رو بازی میکرد.یعنی طرف میخواست به دوستش,عشقش,باباش,مادربزرگش ...
هدیه بده و پول کافی نداشت کافی بود یک کارت اینترنت بخره و یک وبلاگ بسازه و اونوقت عالم و آدم رو کچل
کنه که "بیایین تولد عشقم رو بهش تبریک بگین" یکی نبود بگه من رو چکار به "عشق تو" برو از خدا بترس ...
بعضی ها هم دیده بودن خب هزینه ای جز همون کارت اینترنت و تلفن نداره شروع کرده بودن به تبلیغات
میدیدی یک پیام در روز توی پونصدتا از وبلاگ های اطرافت رفته و ....
بعضی ها هم بودند خیلی تابلو بودند.اصلا واضح بود طرف زورش میاد بخونه میومد کار همون تبلیغاتیه رو میکرد
با این تفاوت که توی دویست تا وبلاگ دور و برت میدیدی نوشته : مطالب خیلی قشنگی داری به من سر بزن ...
این هایی که الان دارن میخندن وقتی این رو میخونن مطمئنا اونایین که براشون زیاد اتفاق افتاده وگرنه
اون هایی که این ها رو میفرستادن هنوز هم حال و حوصله خوندن ندارن!
بعد مثل الان که نبود مرجع خنده و جوک و تفریح و اینجور چیزها وبلاگ های طنز و سرگرمی بود که اتفاقا بازدید
بالایی هم داشتند.
ولی الان شیفت ها رفته توی تلگرام و خواهرش اینستا,همه بخاطر محبت های بلاگفا کوچ کردند و خیلی ها مهاجرت
و الان شاید از اون نوع نوشته ها کمتر ببینی و کمتر روی لب هات خنده بیاد ولی وبلاگ نویس ها,وبلاگ نویس دارن میشن
این رو برای این نوشتم که چند شبه به یاد قدیم میام وبلاگ رو باز کنم و این موقع هنوز سه چهار نفری بیدار باشن و پست بذارن,از زندگیشون بگن و تو براشون حکم یک دوست معتمد رو داشته باشی,ولی میبینم هیچ کس نیست.انگار واقعا دنیا توی چند سال خیلی فرق کرده!
مثل هدیه!شاید خیلی با ارزش تر.یک مجموعه از آهنگ های خیلی قدیمی یکی از خواننده های مورد علاقم :)
دیشب خواب میدیدم یک آهنگ جدید داره برام میخونه,چقدر خوب بود :)
الان که داشتم میخوندم فهمیدم.یکی از "وقتی" یکی هم " همیشه" مخصوصا توی اول جمله هام!
الان بخواهم چیزی رو شروع به نوشتن کنم مینویسم :
ساعت 4 ,صبحه یا شبه؟!
"فکر کنم اینجا هر ساعتی در روز,نیمه شبه!"
وقتی دلت بگیره بخوای فریاد بزنی ولی سرکار باشی!
سر کاری که معلوم نیست تا کی چی بشه و چی نشه ...
دلم گرفته از پارتی بازی های حق خور,از پول های ملتی که میشن سهم چند نفر ....
میدونم وقت شعر گفتنه ولی حس اینکه دفترم رو بردارم یا حتی دفتر خاطراتم رو بردارم و چند خط بنویسم نیست
نه اینکه تنبلیم کند,نه اینکه هوای اینجا سرد است و اونجا نه,
این بار میخواهم منتظر باشم!تا هر چه شد بعدا همان را بنویسم,یک عمر الانم را نوشتم الان میخواهم فقط منتظر بمانم
منتظر بمانم که فکر کنم کل عمرم به همین گذشت.هر چه فرار کردم نشد!انتظار انتظارم را کشید!
متن ادبی نیست اصلا ,ولی شد.
با من کرد هر آنچه خواست,با من خواست هر آنچه کرد!