کدام؟!

چرا ما فقط تمرین کردیم توی این دنیای مجازی راحت حرف بزنیم.دقیقا بخواهیم دو کلمه از این دنیا ببریم اون دنیا

انگار جون کندنه برامون!چرا یاد نگرفتیم حرف هامون رو بزنیم,فکر و رفتارمون یکی باشه.

چرا اینجا با هزار نفر راحت حرف میزنیم اما توی واقعیت سرخ و سفید و زرد میشیم.اصلا اگه با یکی از همین هایی

که اینجا باهاشون راحتیم روبرو بشیم میریم تو جلد خودمون!یعنی اینقدر فرق داریم؟اینقدر فکر و عملمون با هم فاصله داره؟

پس ما دقیقا به کدوم معتقدیم؟فکر یا عمل؟

طنز 1

طنزی در مورد دست دادن ظریف و اوباما

ادامه نوشته

آگهی

فردا میدم تو صفحه اول همه آگهی ها چاپ کنند :

"شدیدا به یک عدد مسافرت نیازمندیم"

پاییز

پاییز هوایی داره مثل زندگی آدم

آدم از دو دقیقه بعدش هم خبر نداره!!

+فکر کنم بهار هم همینجوری باشه :)

شاید مسخره شایدم نه

امروز روز جهانی "توالت" است!

در ابتدای کار اونقدر این کار خارجی ها به نظرم مسخره اومد که گفتم اینا چقدر بیکار و سرخوشند

ولی بعد که فهمیدم سه میلیارد نفر به دستشویی دسترسی ندارند و بخاطر همین و مشکلات ناشی از عدم وجود همین

موضوع به ظاهر ساده از بین میرن!

دیگه خیلی هم مسخره به نظر نیومد

دست چپ

تا حالا با دست غیر تخصصیتون نوشتین؟

من دست چپم خیلی فکر کنم هنوز تو دوره هخامنشیان زندگی میکنه :)))

بنویسین اگه دوست داشتین با هر دو دوست لینک آپلود رو بذارین جالب میشه :)

عاشقانه

وقتی نمیتونی خیلی حرف بزنی بهترین کار خوندن شعره

توی هوای سرد الان کنار چای شدیدا میچسبه :)

اونم یکی از عاشقانه ترین شعرهای دنیا به نظرم تا الان

ادامه نوشته

زخم زبون!

شده تا حالا زبونتون زخم بشه نه بتونین حرف بزنین نه غذا بخورین

خدا قسمت نکنه ... الان نوشتنم سریعتر از حرف زدنمه :)

نت

وقتی نت خونه و کار با هم قطع بشه!

مارتین اسکورسیزی

همیشه فیلم هاش رو دوست داشتم.و با لذت میدیدمشون

امیدوارم "سکوت" رو بسازه,رمانی رو که خودش گفته اگه بسازم بهترین کارم میشه!

پیرمرد جسور دوست داشتنی :)

 

انتظار

عمرم در انتظار گذشت ...

انتظار چیزهایی که نمیدانم چیست.

شب یلدا

یاد شبایی که رفتیم خونه سالمندان 

یاد اونوقت که اون پیرمرده یه چیزایی مینوشت برامون

یاد دلتنگیشون وقت خداحافظیمون ....

یاد همه اینا افتادم الان

خیلی وقت پیش بود.شب یلدا.یاد جمله ای که : من و اینجا گذاشتن و رفتن ...

تنها چیزی که الان سردردم رو خوب میکنه فکر کردن به اون دختربچه هاییه که داشتم از سرکار برمیگشتم دیدم!

پاریس

جایی که همه ازش به عنوان شهر عشق یاد میکنن

خیلی از عاشق ها رو دیشب تو خودش دفن کرد ........

 

 

+اگه بلاگفا برای حادثه دیشب ایفل رو گذاشته دستش درد نکنه ولی اگه همه این مشکلاتی که این چندوقته درست

کرده فقط بخاطر همین عکسه خواهش میکنم ,ما به همون "هیچی" سابق خیلی راضی تریم!!

شهاب

بعضی وقت ها یک حس شیرین یا یک ترسیم ناخوداگاه ذهنی توی سرم روشن و شفاف نقش میگیره

و بعد مثل شهاب سریع میره و ناپدید میشه

و جالبیش اینجاست که بعدا هیچی از اون تصویر یادم نمیاد!

حواس پرتی

اینم از دیشبمون .....

نظرها رو جواب دادم الان دیدم تایید نکرده بودم!

جمعه تون بخیر و شادی :)

+من هنوز جوابی برای ذهنم پیدا نکردم

فلسفی؟!

دیشب یه چیزهایی دیدم که ترجیح میدم چیزی نگم و یکم زیرپوستی بهش فکر کنم

شاید هم حرص بخورم ....

به آینده که قراره واقعا چی بشه!واقعا قراره چی بشیم؟قراره چیکار کنیم؟

اصلا آیا هر کدوم از ما توی زندگیمون هدف داریم؟

بدون هدف خب پس داریم چیکار میکنیم؟!

اصلا تا حالا از خودتون پرسیدین برای چی به وجود اومدین؟مسخرست نه!!

ولی همین سوال مسخره از دیشب توی سرم میچرخه

اگه از خودتون پرسیدین و به جواب رسیدین بگین.شاید من هم برای همون به وجود اومدم!

 

+خوشم نمیاد فلسی گونه بشه ولی واقعا این از دیشب فکرم رو مشغول کرده.نمیتونستم درباره چیز دیگه فکر کنم

جمعه

دلم برای خواب جمعه تنگ شده :))

دوست

چند سالی هست با دوست هایم دوست هستم.با هر کدام متفاوت

پای درد دل همه شان بودم.گاهی برای خیلی هاشون درد دل کردم.حرف های نگوی خیلی ها رو شنیدم

و حرف های نگو به خیلی ها زدم.با همه شون احساس راحتی میکنم حتی  ممکنه با دو نفر که با هم دشمنند!

الان حتی نمیدونم اون هایی که چه شب و روزها کنار هم بودیم کجا هستند!!و متعاقبا آن ها هم ...!

کلا دوست واژه قشنگی است.

چه برای یک هم کلاسی استفاده شود چه همکار چه همسر چه خانواده چه کسی که نمیشناسیم اما

حس نزدیکی بین ما هست!

مسافرت هم نشد

من با خودم گفتم این بار که برم ماموریت بعدش چند روزی هم میرم مسافرت

تنهایی!!

و بعد انگار کلا ماموریتی در کار نیست ....

همیشه همینطوری میشود.به هر چیز که فکر میکنم اتفاق نمیفته ....

کشیدن

ممنوع میکنند که جوان ها و ... قلیان نکشند!خب سیگار میکشند,بنگ و جرس و گل و ... میکشند

پولدار باشند ال اس دی و خیلی پولدار باشند کوک میکشند.مرد و زن هم نداره

تا وقتی بیکاری باشه توی جامعه و "کشیدن" میشه تفریح؛وضع همینه که بدتر هم میشه!!

 

بوی باران - اصفهانی

چقدر دنبال این آهنگ گشتم تا بالاخره پیداش کردم امشب!

یعنی از کل آهنگش فقط کلمه "کجایی" توی ذهنم بود .....

با گوش کردن چند تا آهنگ ناخودآگاه بغضم میگیره یکیش همینه یکش هم "هستی تویی"  از همین خواننده

هر دوش رو امشب گوش کردم

بعد از مدت ها نشنیدن آهنگ ...

مرد=خائن ؟!

یکی از همکارها که آقا هم هست الان داشت می گفت :

کلا مردها خیانت کارند!

حتی همون مردی که عینک ته استکانی داره و دائم هی ظرف بشوره و فرش بشوره و غذا درست کنه

باز هم خیانت کاره و به هوای بردن ماشین به کارواش و سبزی خریدن.....

انصافا خنده دار داشت اداشو در میاورد :))))

نمیدونم چقدر میشه قبول کرد!شاید چون از بابای خودم اطلاعات دقیقی ندارم (چون 24 ساعت باهاش نیستم)

نمیتونم بگم نه اصلا یا آره حتما !!

بلاگفا زدی ضربتی ضربتی نوش کن

کلا بلاگفا میخواد اذیت کنه!

منم از این به بعد برای اینکه نظر کسی حذف نشه نظرها رو مجبورم باز بذارم

با چشم خودتون دیدید که ثبت شد بعد مطمئن بشید!

 

+نکنه از قالبمه؟

یه شعری یهویی اومد به قول امروزی ها غزل پست مدرن!شاید

بدون هیچ مخاطب خاصی و ... از این حرف ها :)

ادامه نوشته

دل نوشته

قدیم ها کلا طنز مینوشتم.از نوشته هایی که آه و ناله داشت بدم میامد.نوشتن باید از درد مردم باشد.

حتی از ساده ترین کمبودهاشون.اما همیشه توی کشور ما فقط به نوشته های طنز میخندند!

توی یک کشوری مثل آلمان یا انگلیس که نمایندشون اول مجلات طنز را میخوانند و نکته بر میدارند بعد سراغ "روزنامه"

میروند خیلی فرق است با کشوری مثل اینجا که اولین جایی که بسته میشود مجله طنز است.

کلا طنز مظلوم است.مثل آب!همه بهش نیاز دارند و مصرف میکنند اما همیشه "نوشابه" را انتخاب میکنند.

فیلم های طنز اسکار نمیگیرند در حالی که ایفای نقش هایشان از فیلم های معنایی سخت تر است.

این بود که خیلی پیش به خودم قول دادم طنز ننویسم!ولی نتوانستم.وقتی دردهای جامعه ام رو دیدم نتوانستم

وقتی دیدم بانک های ما فقط دزدی است و بس نتوانستم.وقتی دیدم حق دختربچه سرچهارراه که هرشب

معلوم نیست کجا میخوابد و توی این سرما چه بلایی سرش می آید ,شده ماشین چند میلیونی کسی که

حتی سر چهارراه هم حاظر نیست به او نگاهی کند,دیگر نتوانستم.

اشتباه کرده ام میدانم.با یک قلم اینجا بهشت نمی شود.ولی من سهم خودم رنگ میکنم این تابلوی 

زشت سیاه و سفید را,خنده را روی لب آدم های این "بوم" سرخ میکشم.حتی اگر روزی بدتر از امروز

هزار بار به من و نوشته هایم "مرده باد" بفرستند ....

چگونه با احترام برخورد کنیم ...

یه وقت هایی باید احترام بزرگتر را نگه داشت

حتی اگر طرف با تمام پررویی و از روی عمد کیف سنگین و بزرگش را روی میز شما گذاشت و میز خودش درست

کنار میز شما بود

+کیفش را قفل کردم و کدش را تغییر دادم!!

اینجوری هم من بی احترامی نکردم هم ایشون یاد میگیرن جای کیفشون کجاست!!

همیشه همینطورین

یعنی خوشم میاد هر کی کارم داشته باشه میذاره واسه یه ساعت آخر!!

نه به صبح که از بیکاری ته وبلاگ مردم رو درآوردم

نه به ظهر آخر وقت که با عجله رفتم ....

+یادش بخیر خاطرات قدیم,دوستای دوران دانشگاه,شب هایی که تا صبح نخوابیدیم :)

از صبح اونقدر بیکارم که فکر کنم تا چند پیوند این طرف و اون طرف تر 

وبلاگ های دوستانم و دوستان دوستانم و دوستای دوستای دوستانم هم خوندم تا حتی 6 ماه قبل تر!

چقدر جالب مینویسین :)

بعضی ها با عکس همراه بود بعضی ها خاطره داشت بعضی ها طنز بود

در کل جالب بود :)

تنوع

فکر کنم نداشتن یکنواختی یکی از جنبه های یک زندگی نرمال باشه!

جمعه 12 ساعت خواب

شنبه 4 ساعت!!

فامیل

اینقدر رابطه ها با فامیل کم شده

اگر هم ببیننت سعی میکنن خودشون رو به ندیدن بزنند!

چرا واقعا؟!