پنجره را باز کردم,جر خورد,زیر بغل پیراهنم!
خنده ام گرفت,از اینکه قرار است وقتی باز بدوزی زیربغلم را,قلقلک دادنم یادت نمیرود
پنجره را بیشتر باز کردم,بیشتر جر خورد,بیشتر خندیدم؛
از سوزن زدنت به تنم,برای تنبیهت به هنرم!
پنجره را تا آخر باز کردم,صورتم را از خنده گرفتم
این دیگر از دوختنش گذشت,پیراهن از تو هدیه گرفتن هم کیف داشت!
خنده ام گرفت,از اینکه قرار است وقتی باز بدوزی زیربغلم را,قلقلک دادنم یادت نمیرود
پنجره را بیشتر باز کردم,بیشتر جر خورد,بیشتر خندیدم؛
از سوزن زدنت به تنم,برای تنبیهت به هنرم!
پنجره را تا آخر باز کردم,صورتم را از خنده گرفتم
این دیگر از دوختنش گذشت,پیراهن از تو هدیه گرفتن هم کیف داشت!
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 13:45 توسط پیک
خط خوش روح انسان را جلا میدهد