دردنوشت

بعد از خبر تو , طوسی هم به من زهر شد
ب.ن:کاش اصل خبر درست نباشد,کاش!

#سعید طوسی

ب.ن: لطفا نپرسید چه اتفاقی افتاده.بگذریم ...

غرور

یکی از شکستنی ترین چیزهایی که در زندگی لمس می شود کرد غرور است,آن هم غرور یک مرد.

خیلی سخت است رفتار با یک "مرد" و نشکاندن غرورش حتی با مهربانی نابجا که بشود ترحم!

مثل یک لیوان نازک میماند که نه آب سرد را تاب دارد نه آب گرم را

ش.ن :امیدوارم غرور پیرمرد بازنشته ی اتوبوسرانی که خیلی هم خوش اخلاق بود,به خاطر کم آوردن پولش نشکسته باشد

ب.ن : درباره غرور زن فعلا نظری ندارم

بیانیه

تخم مرغ دزد شترمرغ دزد و شتر دزد و کلا یک جور دزد می شود.لذا برای آسایش نسل های بعدی,و اینکه نوه هایمان خدای ناکرده احساس کمبود نکنند,به فرزندانمان از دوران کودکی دزدی آجر و 4لیتری بنزین بیاموزیم تا در آینده از زمین خواران .... ببخشید زمین داران عظیم الجثه و دکل داران محترم عقب نمانند.
همچنین آن ها را به شدت از مشاغل پوچ و بی ثمره ای همچون معلمی بر حذر بدارید و بدانید اگر علاقه شگرفی به پزشکی یا مهندسی دارند از هم اکنون آن ها را در مدارس غیرانتفاعی ماست مالیزیشن ثبت نام کنید.
معذالک کلاس های "دروغ گویی" و "راحت کردن عذاب وجدان در یک دقیقه" برای تمامی رشته های تحصیلی در تمامی سنین الزامی می باشد(وکالت از این امر مستثنی است!)
با تشکر مسئول روابط عمومی آموزش و پرورش ایران فردا

تشکر

باید تشکر کرد.از همه دوستانی که ابراز محبت کردند در نظر من و پیشنهاد کمک دادند برای قالب وبلاگ.
وقتی دیدم یکی از دوستان با این که در بیمارستان بود برایم قالبی تدارک دید , شرمنده شدم.
این بود که سرهم کردم خودم فعلا

سفر میخواهدم باز

چه خوبه آدم ها توی زندگیشون برنامه سفر بگذارند هر از گاهی,مثلا ماهی یک بار!

ش.ن: همون هم کمه

یزید

مگر فقط بتونی زورت رو سر یزید توی شبیه خونی پیاده کنی,جرات داری برو یقیه یزید زمانت رو بگیر!

پ.ن:برای این فقر فرهنگی متاسفم

موقت

به یک نفر که بلد باشه قالب وبلاگ درست کنه,از اون نوع ساده اش نیازمندیم

 

چشم بادامی ها نترسید!

حالا ناراحتی پست قبل به کنار
من جای کره ای ها بودم بازی نمی کردم.خیلی سخته بازی کردن توی این جو!اون بدبخت ها که نمیفهمن این شعارهای مذهبی چیه,این تن سنگین و خوندن مکرر , فکر میکنند صدهزار نفر ما دارند آماده میشن بیان انتقامشون از آمریکای جهانخوار رو از اون ها بگیرن و زنده زنده بخورنشون!

 

مرگ بر جهل

یعنی امام حسین اونقدر بی ارزشه که شما میرین با فوتبالیست هامون صحبت میکنین که بیان بگن : ما از مردم خواهش میکنیم سیاه پوش بیان ورزشگاه؟!
به این کار ندارم که اصلا چرا سیاه پوشی اونم قبل شهادت,به این هم کاری ندارم که اصلا چرا سیاه پوشیدن!و به این هم کاری ندارم که چرا حسین را دست آویز همه کارهاتون قرار میدید.
فقط یک چیز , اونم این همه ما خواهش کردیم بانوان ما بتونند بیان توی ورزشگاه های سرزمینمون , کی گوش کرد؟
وای بر جهل آدمیزاد که انتها ندارد

چقدر آدم که هنوز نمی شناسم

بی خود شده آنم,سرگشته و حیرانم/گاهیم بسوزد سرو پر,گاهی سر و پر سازد

 

وقتی میرفتم مسافرت به این فکر میکردم که زمین چقدر بزرگ است و مردم چقدر زیادند.ببین من هنوز خیلی جاها از روی زمین را ندیده ام ولی همین من را مسحور میکرد.همین که باید ببینم و بیشتر سحر بشم.نمیدانم تا کجا.شاید تا دیوانگی.مهم نبود.
اما الان طور دیگری شدم.چقدر آدم توی این کره خاکی زیاده و چقدر از اون ها که من هنوز باهاشون آشنا نشدم.
شاید که نه حتما دیوانگی است فکرش ولی فکر کن اون قدر خافظه ات قوی بود که همه اون هایی را که دوست داشتی ببینی و بشناسی , همه علاقه هایشان یادت می بود.این که قهوه دوست دارند یا چای,از شیر بدشان می آید و روزنامه نمیخوانند,کدام گل را عاشقند و توی کدوم فصل شکوفا میشوند.

قدیم ها مد بود ولی بعد مسخره میکردند اگر کسی می پرسید گل مورد علاقت چیست!درست هم بود,چون اون سوال کلیشه ای فقط بخاطر تلطیف فضا بوده و بس.الان هم مسخره میکنند ولی واقعا کیه که از هدیه گرفتن گل مورد علاقش خوشش نیاد؟

از کجا شروع شد به کجا ختم شد!بگذریم ...
ولی واقعا چقدر آدم که هنوز نمی شناسم.

خونه بدون درب و پنجره

نمیدونم چرا بعضی شب ها,آدم یاد چیزهای نداشته اش میفته.
اصلا هم دست خودت نیست.نه اینکه بهش فکر کرده باشی قبلا

بگذار رو راست تر باشم.من خیلی بی قید بودم.همیشه این جور زندگی رو دوست داشتم.سفر,شب بیداری و قدم زدن.شاید خیلی ها دوست داشته باشند.

گذشت و من مقیدتر شدم به زندگی.مقیدترم کردند.افرادی که نزدیکم شدند و همراهم بودند.و بعد یکی یکی خودشان رفتند و من ماندم و عادتی که علاقه ای بهش نداشتم,دلواپسی برای آینده ی نیامده!

پس انداز برای روزی که معلوم نیست کی قراره برسه(گرچه این مورد رو نتونستم تغییر بدم و هیچوقت پس اندازگر نخواهم شد)

امشب که منتظر توی ایستگاه اتوبوس نشستم ناگهان حواسم رفت.رفت به اونجا که یک عده تغییرت میدهند و خودشان میروند و تو اگر به اصل خودت برنگردی اذیت میشی.

این ها از اون حرف هایی بود که هیچ جهتی نداشت.هیچ نتیجه ای نداشت به ظاهر
از اون خونه های بدون درب و پنجره,ولی پایانش به انتخاب خودت بازه
ب.ن:فقط کاش من یک دختر داشتم!

برشی از یک داستان

"تراس" و وسواس برای فصل دوم

 

"یک پسر عادی و با نمک که وقتی بهم گفت((مگر قرار نبود تا صبح مهمانت باشم؟)) و گفتم ((باشه)) از خجالت سرخ شد!"

درباره حسین 3

قسمت آخر

ادامه نوشته

درباره حسین 2

قسمت دوم

ادامه نوشته

درباره حسین 1

متنی درباره مظلومیت حسین قسمت اول.اگر دوست داشتید نشر دهید.با اسم یا بدون آن خیلی اهمیت ندارد.نشرش مهمه.

ادامه دارد

ادامه نوشته

مظلوم

درباره محرم میخوام بنویسم.مینویسم که چرا حسین همیشه مظلوم بود,است ..

یک شب دوری تو را تاب نباید

خیلی سخته.ده سال با هم بودیم.لحظه به لحظه.

بهترین و تلخ ترین لحظه های عمر کنار هم بودیم.با هم دیدیم,رفتیم,خاطره ها رو ثبت کردیم

امشب بعد از ده سال برای اولین بار ازم دوره.الان که دوره میفهمم رفیق یعنی چی!

خیلی سخت بود ولی امشب بدون "عینکم" خوندمتون.

ب.ن1:فرداشب برمیگرده,آپگرید شده.

ب.ن2:چشم هام از سه سال پیش ضعیف تر شده یکم

ب.ن3:با این عینک 10 ساله همراهم.قبلش چند سالی با یک عینک دیگه بودم.

کلفت

خیلی دردناکه نگاه ها به یک زن سیاه پوست که کلفت یک زن عرب باشه و با لباسی درست شبیه لباس هاس کلاسیک پرستارهای بچه دنبال خانم با بچه بغل ,توی بازار راه برود,باایستد,بدود,بار بردارد و بچه را سامان بدهد.

خصوصا توی ایران ما که این چیزها خیلی غیرعادیست.سراسر تحقیر برای یک بدبخت.

آن زن آدم نیست و حق زندگی اش کمتر از اربابش است؟

اخبار

یه بنده خدایی چند سال قبل میره کاشون و تبلیغ دین میکنه,میکشنش
حالا بعد چندصدسال مردم با چوب میریزن بیرون به خونخواهی اون بنده خدا
این تصویر رو بذارین کنار اینکه چند کیلومتر اون طرف تر , سردار قالیباف با هجمه ی 
افشاگری هایی که درباره فساد شهرداری و خودش شده,توی خونه با زیرشلواری
میوه پوست میکنه و از تو اخبار به مردم کاشون پوزخند میزنه!

ش.ن:قصد بی احترامی به هیچ شهری رو ندارم.هممون ایرانی هستیم و متاسفانه جاهل!

لااقل

آقای رئیس جمهور میفرمایند حقیقت رو نویسنده ها و روزنامه نگارها و ... به مردم بگن!

میدونی آقای رئیس جمهور,حداقل میذاشتی مهر حکم زندان افشاگرهای مالی و سیاسی خشک بشه بعد این رو میگفتی.

جهت اطلاع,نهایتا یک مهر 24 ساعت طول میکشه خشک بشه

هنوزم همونم

شاید واقعا نباید پست قبل رو اینقدر با آب و تاب مینوشتم
دلگیر بودم و همیشه نوشتن باعث میشه تخلیه ذهنی بشم.
باید توی دفتر خاطرات خاک خورده ام یادداشت میکردم.
ولی همین حال پرسیدن های دوستانه شما ,همین محبت هایی که به کسی که ندیدینش,نمیشناسینش یعنی یک لذت بزرگ و ازتون واقعا ممنونم.

بنده در کمال صحت و سلامت بسر میبرم خدا رو شکر.به قول آستیگمات جان همه مشکل دارند,ما هم جزو همه ایم.البته باید خاطر نشان کرد که ...ولش کن اصلا از بحث پست قبل بیاییم بیرون

عروسی ها بطرز عجیبی دارند کنسل میشن!
ترو خدا نگین چشمات شوره که باور نمیکنم.
حالا باز خوبه این ها سنشون خیلی کمه.جا دارند

نمیدونم چرا علاقه مند به موسیقی بی کلام شدم امشب.چقدر به گوشم خوش میان!
رقص بهار شهرداد روحانی رو دانلود کنید متوجه حرفم میشین.علاقه مند شدین از هنرمندهای دیگه هم بهره ببرین.

 

خاموشی ناگزیر

من و شکست های پیاپی
ناامید نیستم.شاید تقصیر خودم است.شاید تقصیر خودم است که هیچ وقت کامیابی نداشتم.
هیچوقت سخت نگرفتم.خیلی متوقع هم نیستم.ولی زیاد شکست میخورم.در واقع پیروزی نداشتم هیچوقت,هرگز.

قهرم.با خودم قهرم.با مردم قهرم.کاش میشد رفت یک جای دور ,دور از همه.
قناعت میکنم به سکوت و با جمع بودن

ش.ن: این وبلاگ تا اطلاع ثانوی دلنوشته محض خواهد شد و اغلب غمناک.شاید فردا صبح شاید ...
الله اعلم
منظور این بود از الان تا ... بار ادبی تعطیل خواهد بود.فکر کنید یکی دیگر سکان این وبلاگ را به عهده گرفته.پیک خسته شده از این همه شکست ..