دردنوشت
ب.ن:کاش اصل خبر درست نباشد,کاش!
#سعید طوسی
ب.ن: لطفا نپرسید چه اتفاقی افتاده.بگذریم ...
#سعید طوسی
ب.ن: لطفا نپرسید چه اتفاقی افتاده.بگذریم ...
خیلی سخت است رفتار با یک "مرد" و نشکاندن غرورش حتی با مهربانی نابجا که بشود ترحم!
مثل یک لیوان نازک میماند که نه آب سرد را تاب دارد نه آب گرم را
ش.ن :امیدوارم غرور پیرمرد بازنشته ی اتوبوسرانی که خیلی هم خوش اخلاق بود,به خاطر کم آوردن پولش نشکسته باشد
ب.ن : درباره غرور زن فعلا نظری ندارم
ش.ن: همون هم کمه
پ.ن:برای این فقر فرهنگی متاسفم
وقتی میرفتم مسافرت به این فکر میکردم که زمین چقدر بزرگ است و مردم چقدر زیادند.ببین من هنوز خیلی جاها از روی زمین را ندیده ام ولی همین من را مسحور میکرد.همین که باید ببینم و بیشتر سحر بشم.نمیدانم تا کجا.شاید تا دیوانگی.مهم نبود.
اما الان طور دیگری شدم.چقدر آدم توی این کره خاکی زیاده و چقدر از اون ها که من هنوز باهاشون آشنا نشدم.
شاید که نه حتما دیوانگی است فکرش ولی فکر کن اون قدر خافظه ات قوی بود که همه اون هایی را که دوست داشتی ببینی و بشناسی , همه علاقه هایشان یادت می بود.این که قهوه دوست دارند یا چای,از شیر بدشان می آید و روزنامه نمیخوانند,کدام گل را عاشقند و توی کدوم فصل شکوفا میشوند.
قدیم ها مد بود ولی بعد مسخره میکردند اگر کسی می پرسید گل مورد علاقت چیست!درست هم بود,چون اون سوال کلیشه ای فقط بخاطر تلطیف فضا بوده و بس.الان هم مسخره میکنند ولی واقعا کیه که از هدیه گرفتن گل مورد علاقش خوشش نیاد؟
از کجا شروع شد به کجا ختم شد!بگذریم ...
ولی واقعا چقدر آدم که هنوز نمی شناسم.
بگذار رو راست تر باشم.من خیلی بی قید بودم.همیشه این جور زندگی رو دوست داشتم.سفر,شب بیداری و قدم زدن.شاید خیلی ها دوست داشته باشند.
گذشت و من مقیدتر شدم به زندگی.مقیدترم کردند.افرادی که نزدیکم شدند و همراهم بودند.و بعد یکی یکی خودشان رفتند و من ماندم و عادتی که علاقه ای بهش نداشتم,دلواپسی برای آینده ی نیامده!
پس انداز برای روزی که معلوم نیست کی قراره برسه(گرچه این مورد رو نتونستم تغییر بدم و هیچوقت پس اندازگر نخواهم شد)
امشب که منتظر توی ایستگاه اتوبوس نشستم ناگهان حواسم رفت.رفت به اونجا که یک عده تغییرت میدهند و خودشان میروند و تو اگر به اصل خودت برنگردی اذیت میشی.
این ها از اون حرف هایی بود که هیچ جهتی نداشت.هیچ نتیجه ای نداشت به ظاهر
از اون خونه های بدون درب و پنجره,ولی پایانش به انتخاب خودت بازه
ب.ن:فقط کاش من یک دختر داشتم!
"یک پسر عادی و با نمک که وقتی بهم گفت((مگر قرار نبود تا صبح مهمانت باشم؟)) و گفتم ((باشه)) از خجالت سرخ شد!"
ادامه دارد
بهترین و تلخ ترین لحظه های عمر کنار هم بودیم.با هم دیدیم,رفتیم,خاطره ها رو ثبت کردیم
امشب بعد از ده سال برای اولین بار ازم دوره.الان که دوره میفهمم رفیق یعنی چی!
خیلی سخت بود ولی امشب بدون "عینکم" خوندمتون.
ب.ن1:فرداشب برمیگرده,آپگرید شده.
ب.ن2:چشم هام از سه سال پیش ضعیف تر شده یکم
ب.ن3:با این عینک 10 ساله همراهم.قبلش چند سالی با یک عینک دیگه بودم.
خصوصا توی ایران ما که این چیزها خیلی غیرعادیست.سراسر تحقیر برای یک بدبخت.
آن زن آدم نیست و حق زندگی اش کمتر از اربابش است؟
ش.ن:قصد بی احترامی به هیچ شهری رو ندارم.هممون ایرانی هستیم و متاسفانه جاهل!
میدونی آقای رئیس جمهور,حداقل میذاشتی مهر حکم زندان افشاگرهای مالی و سیاسی خشک بشه بعد این رو میگفتی.
جهت اطلاع,نهایتا یک مهر 24 ساعت طول میکشه خشک بشه
بنده در کمال صحت و سلامت بسر میبرم خدا رو شکر.به قول آستیگمات جان همه مشکل دارند,ما هم جزو همه ایم.البته باید خاطر نشان کرد که ...ولش کن اصلا از بحث پست قبل بیاییم بیرون
عروسی ها بطرز عجیبی دارند کنسل میشن!
ترو خدا نگین چشمات شوره که باور نمیکنم.
حالا باز خوبه این ها سنشون خیلی کمه.جا دارند
نمیدونم چرا علاقه مند به موسیقی بی کلام شدم امشب.چقدر به گوشم خوش میان!
رقص بهار شهرداد روحانی رو دانلود کنید متوجه حرفم میشین.علاقه مند شدین از هنرمندهای دیگه هم بهره ببرین.
قهرم.با خودم قهرم.با مردم قهرم.کاش میشد رفت یک جای دور ,دور از همه.
قناعت میکنم به سکوت و با جمع بودن
ش.ن: این وبلاگ تا اطلاع ثانوی دلنوشته محض خواهد شد و اغلب غمناک.شاید فردا صبح شاید ...
الله اعلم
منظور این بود از الان تا ... بار ادبی تعطیل خواهد بود.فکر کنید یکی دیگر سکان این وبلاگ را به عهده گرفته.پیک خسته شده از این همه شکست ..