تراس

برشی از "تراس" در آخر فصل اول

 

"من همیه برایم سوال بود که دو تا ماهی چطور از غذای هم میخورند,از آب هم نفس میکشند و تا آخر عمر فقط یک ماهی را میبینند!یعنی اگر عقل انسان را داشتند باز هم دوام می آوردند؟"

 

اینجای داستان رو دوست دارم.اگه قرار باشه کتاب بشه این یکی دو صفحه آخر توسط سانسورچی ها

فاتحش خوندست!

یادواره

دیدین تا یک بحث پیدا میکنیم همچین از همه طرف هجوم میاریم بهش که انگار منشا تمام بدبختی های ماست

مثلا اسلام.کافیه یکی بگه فلان آیه از قرآن فلان حرف رو زده که الان صدق نمیکنه و واسه عربا بوده و ....

الان کافیه یک جا بگی سنگسار تا بیان توی دنیای مجازی و حقیق ,خودت و مذهبت و کلا زندگیت رو به باد

تحقیر و ناسزا و تمسخر بگیرن که "این چه دینیه" یا "دینی که این دستور رو بده وحشی بازیه"

اینجاست که کافیه یکم بیشتر بریم دنبالش.خوندن خیلی هم سخت نیست.

مثلا همین مودی که عرض کردم اونقدر شرایط سخت داره که امکان اتفاقش تقریبا صفره!

بعد یک عده وحشی به اسم اسلام میان یه کارهایی میکنن آدم شرمش میگیره

+به یاد دخترک سنگسار شده در افغانستان

ملت عشق از همه دینها جداست     /     عاشقان را ملت و مذهب خداست

امروز من

وقتی اونقدر حواست پرت باشه که علاوه بر گول ظاهر هوا,گوشیت هم یادت بره!

و تا شب که به خونه میرم وضع همینه ....

نوستالژی

گاهی نوستالژی خیلی حس خوبی داره ؛ مخصوصا سر صبح گوش کنین 

+یاد تو , بیژن خاوری :)

گول ظاهر

هیچوقت گول ظاهر رو نخورید.حالا چه گول ظاهر آدم باشه چه گول ظاهر آفتاب ....

وگرنه مثل من الان باید یخ بزنید!

 

"گول"چه کلمه جالب و خنده داریه نه؟ :)))

خواب

دیشب توی خواب رفته بودم روی منبر و عالم و آدم رو نصیحت میکردم

میگفتم : اگه حکم داشتی و دستگیر نکردی کارت درسته,وگرنه بدون حکم فقط داری منت الکی میذاری

اگه دلت خواست و عقلت گفت نه و صبر کردی درسته,وگرنه همه تا دلشون میگه فرتی خام میشن!

حجاب

- دخترم حجابت ...

+ شما مادر من نیستی

- جواب به جواب من نکن,حجابت رو درست کن

+ ببین (سانسور) من اعصابم خورده,برو به یکی دیگه گیر بده

- به من چه اعصابت خورده , رفتی (سانسور) حالا اطواراشو اینجا آوردی.بیا بریم تا بهت بگم

+ دست به من نزن .... دختر خودت چجوری راه میره

- به تو ربطی نداره (سانسور)

........ بحثشون طولانی و خسته کنندست؛حتما هم فهمیدید جوانک متنبه شد!

چیزی که همیشه گفتم این بوده که اروپایی ها اصولا کم آرایش میکنن.بسیار ساده.در عین حال 

حجاب مثل ما ایرانی ها ندارند.در مورد آرایش کم صحبت میکنم بعد ها ....

ولی میخواستم بگم عکس های موگرینی رو دیدین اومده بود ایران؟ به نظر من یا آب و هوای 

ایران بهش ساخته یا اینکه واقعا حجاب بهتره!چون به نظرم زیبا تر شده بود از زمانی که توی اروپا بود!

عجیب است

فکر کنم به آلزایمر شیرین دچار شدم :)

ما

آدم ها ضعیف اند!

این تیتریه که الان یادم اومد.یهو.بدون پس و پیش.ما نامردیم.تواضع کردن رو دوست داریم,فقط وقتی در مقبلمون باشه.خودمون؟عمرا!یاد گرفتیم اگه کسی سپرش رو جلوی ما انداخت,ما دست به شمشیر ببریم.بلد نیستیم رحم کنیم.سپر انداختن گاهی سکوته,گاهی خوشحال کردنته ,گاهی گفتن حرف دله,گاهی عوض شدن لحن حرفش و گاهی هم .....

این طولانی بود ولی الان بیشتر از این نمینویسم

یاد بگیریم

طرف اینقدر بی شعوره که از پشت تلفن حس میکنی داره کلماتش رو قی میکنه تو گوشت!

تشکر میکنم از کسایی که یاد دارن آرامش کلمات رو از عمق وجودت بیرون بکشن :)

تورین

خیلیا فوتبالی نیستن,کار به دربی و این حرفا هم ندارم,طرفداری یعنی علاقه دیگه

تورینو بعد از 19 سال دربی شهر تورین رو پارسال فکر کنم برد

هیچوقت توی این مدت تماشاچی ها دست از تشویق برنداشتن چه برسه به نیومدن و ....

عاشق تیمی هم اگه هستیم,واقعی!

عاشق کسی هم اگه باشیم , مثل هوادارهای تورینو!

ندبه بالای کوه

شمایی که دیروز صبح بالای کوه,دعای ندبه میخوندی,شاید از این بالا صدا بهتر برسه,

شاید فضیلت داره و ما نمیدونستیم

هم از هوا لذت بردی هم از فضا,هم اینکه صبحونه نشستی خوردی و کلا مکان رو عرفانی کردی .....

ولی بدون؛با بلندگو هم تعارفم میکردی صبحونتون رو نمیخوردم!

اردیبهشت,مسافرت؟

بالاخره یک نفر یافت شد!

تکه شعر

گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست  /  هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

حافظ

بعد مدت ها,حرف دل

احساس تنهایی نمیکنم,ولی دوست ندارم تنها زندگی کنم!

تنهایی نمیشه زندگی کرد,تهش میشه زنده موند!

جبر

یک دوستی دارم.اون موقع ها که دانشگاه میرفتیم ,جبر رو ده بار افتاد ,بار یازدهم پاس کرد!

بعضیا کلا جبر ناپذیرند,زیر بار حرف زور نمیرن.

 

گفتگو

-من با تو کلا حس خوبی دارم

+منم.میدونی من حس میکنم دوستت دارم

-این حس های خوب همه از تو میاد.تو رو هر کی میبینه دوستت داره و خواهد داشت منم یکیشون

+تو خیلی خوبی .....

- :) تو میدونی من دوستت دارم.ولی نمیدونی چی بهم دادی.من با تو انگار متفاوت به دنیا دارم نگاه میکنم

+آره الان که نگاه میکنم دنیای منم با قبلا که تو نبودی خیلی فرق کرده

-جدا؟من حس میکنم با تو که هستم دنیا به من لبخند میزنه.آدم ها همه خوبند.میتونم با درخت ها

صحبت کنم.میتونم تا فردا ها بیدار بمونم

+ اوهوم

پی نوشت :هیچوقت این دو هم رو درک نکردند,لطفا خیلی توی احساستون عمیق نشین

مخصوصا وقتی طرف مقابل به اندازه شما نمیتونه با درخت ها صحبت کنه :))))

مسخ

مسخ شدن چیست؟

عرضم به حضورتان که یک عده کلا هی عوض میشوند.یعنی امروز یکی است فردا هم همان است ولی پالانش متفاوت ,و البته سر و شکلش متفاوت تر.این ها اصلا در زندگی تغییر را خوب میفهمند,لمسش میکنند,حتی قسمت بشود هم کاسه هم می شوند با او,ولی مسخ نمیشوند.نه اینکه نخواهند ها,اتفاقا از بقییه خیلی هم بیشتر می خواهند ولی همانطور که از قدیم رسمه : دیوانه از مه دور بهتر!

مسخ شدن هنر است.طرف تا دیروز حرف از خدا و پیغمبر میزد,امروز میگه باید با بچه هامون همون باشیم که فروید میگه!یا مثلا حرام ترین چیزی که خورده آدامس موزی دوستش بوده که نیم ساعت پیش بهش تعارف کرده برنداشته,بعد نیم ساعت هوس کرده انداخته تو دهنش.الان به قول دوستان "شکم عرق خوری" پیدا کرده!والا نپرسید که نمیدانم از کجا میشود پیدا و پنهانش کرد.معمولا دانشگاه ها تاثیر زیادی روی عقاید ما می گذارند.

خب این ها رو گفتم که چه؟که مسخ دو رو دارد.روی اول را گفتم اما منظورم روی دوم بود.

آقازاده در زندگیش به قول هدایت "بز گله ده بالا هم از دسش در امان نبوده" الان دنبال آفتاب و مهتاب ندیده میگرده.البته باید اگه واقعا بدین معنی میخواد تا سپیدی موهاش بگرده.

خانم,فرق ویسکی و شامپاین و وودکا و از ده فرسخی تشخیص میده,یهو میبینی از "پس فردا" شد قدیسه,چادری,محجبه,و اصلا دچار یک آلزایمر شیرین میشه!چرا؟چون "فردا" ازدواج کرده!

پسره به دختره توی جلسه خواستگاری میگه : من خیلی منطقیم,اگه قبلا با کسی بودی,بگو صداقت برام مهمه.میگه,پسره میره و بر نمیگرده.خب معلومه چرا یا بگم؟

دختره هم دقیقا مورد بالا!البته با این تفاوت که دختره نمیره,جواب نمیده!

حالا طوری شده که یه عده از اونور میفتن.یعنی اونقدر میخوان بگن ما "اوپن مایندیم" که موندم چرا اسم ازدواج رو میارن خب.همینجوری چندتایی مثل حیوون دور هم بودین چه اشکالی داشت خب!

از کجا رسیدیم به کجا.خلاصه اینکه خواهشا سریع مسخ نشین.میدونم دست خودتون نیست ها,ولی تا جایی که میتونین زوراتون رو بزنین,خدا رو چه دیدین شاید شما انسان موندید

پیک :)

 

دوستی

کلی زنگ زنگ زنگ ....جواب نداد

پیامک دادم " بله دیگه بزرگ شدی جواب نمیدی"  ؛ جواب نداد

باز زنگ زنگ ....جواب نداد

پیامک دادم " فردا عصر با دوستا قراره دور هم جمع بشیم خواستم تو رو هم بگم,در ضمن برات کار هم 

پیدا کردم"

یک ساعت بعد ...... زنگ "زد" !

به این میگن دوستی!چشماتونو باز کنین!

شبکه دانایی

حیف شد,کاش زود تر میگفتم.شب ها ساعت ده فکر کنم تاریخ جهان رو شبکه چهار نشون میده

خوبه :)

تراس

برشی از "تراس" 

 

"اصلا تا حالا ازش نپرسیدم اینقدر میریم پیاده روی,دوست داره یا مجبوری داره میاد!"

پودر کیک

گفتیم از شکسته,شکسته تر شود آیا؟

گفتی بلی ,پودر!

پودر کیکِ پیک هستم :)

لبخندک

بدون استثنا خوندم همه لینک های دوستان رو :)

ولی با عرض پوزش دستم توی فکرم بنده,خستست :)

تراس

چاره ای کو بهتر از دیوانگی / بگسلد صد لنگر از بیگانگی

به غار "تراس" میرویم :)

فصل یکش تموم شد!

گوشت سگ

خدا و پیغمبر و اون دنیا و این ها رو بذار کنار , طرف روزانه 700 کیلو گوشت سگ رو کشتار میکرده الان

تازه دستگیرش کردن ؛ نه به تعزیرات کار دارم,که به کارمندهاش نمیرسه که مجبورن رشوه بگیرن

نه به بهداشت کار دارم که فرق گوشت سگ رو با سایر حیوانات تشخیص نمیدن

نه با اونایی کار دارم که بعد از دیدن این چیزها باز هم خیلی خندان میرن و فست فودهای خفن میل میکنن

نه هم با وجدان نداشته خود اون طرف!

پرورش سگ هم می داشت روزانه اینقدر برداشت نمی کرد!!

من حرفم اینه خوهشا توی جای جای این شبکه های اجتماعی , عکس سیاه حداقل بخاطر اون شگ های بیچاره نذارین.برین بجای این اگه سوسیس خوردین معدتونو شستشو بدین 

چرک نویس

ادامه را نخوانید لطفا,خالی از ارزش و صرفا چرک نویسی است برای خودم

تا هر آنچه حال بهم درونم است قی کنم تا بهتر شوم با لبخندی روی لب

ادامه نوشته

فیلم ایتالیایی

کار به جایی رسیده که برای فرار از افکار مزخرف قبل خواب

ساعت یک شب,یک فیلم قدیمی ایتالیایی مجبورم ببینم!

نکته:هیچوقت سعی نکنید حماقت کسی رو که خودش رو زرنگتر یا برتر میدونه بهش نشون بدید.مثل نشون دادن تنها فیلم دیدن من به خودمه,واقعیته اما خودم ودست دارم بجاش خوابای خوب ببینم!

بهار

اندکی صبر سحر نزدیک است

تا پریشان نشود کار به سامان نرسد

سحر و سامان عزیز,لطفا هر جا هستید برگردید,دوستدار خودم

پیک :)

نمایشگاه کتاب

جالبه دیروز بهم پیشنهاد شد غرفه داری نمایشگاه کتاب تهران!دیشب که گفتم نه ولی ته دلم میگفت حالا که هیچ کس نیست بری مسافرت لااقل برو جایی که تنهاییش هم خوبه.نمیدونم.شاید آره شایدم نه!

+الان با خودم میگم حیف .... کاش این رمان کوتاه برای نمایشگاه کتاب امسال می رسید

اینستاگرام

فرق اینستاگرام و بلاگ چیست؟

دیروز بعد مدت ها به صفحه اینستاگرامم سر زدم.چندین نفر requst  داده بودن از آشنا و غریبه.یکی از این بین کسی بد که قرار بود قبل عید خبر این رو بده که برنامش چجوریه و گویا اون یادش رفته بود اما لایک کردن البته برای لایک شدن نه!یکی دیگه از دوستان دوران دانشگاه,که دوست نه,هیچوقت ازش خوشم نیومد.حس ترحم داشتم بیشتر بهش.از اونجایی که تعداد بالای فالوور ها هم کلاس داره قبول کردم(با کلاسش accept هست)خلاصه.یک نیم ساعت که گذشت حس کردم تشویش دارم.فکر کن اصلا توی این مدت این حس نبود,اما یک حس اینکه "من بهترم" یا اینکه زندگی من "عالیه" رو باید حتما نشون میدادم.مثل بقیه!بعد صفحه چند تا از دوستان رو باز کردم و یک جا اصلا دیدم طرف شعر گذاشته,اون هم نه با خط خودش با همین فونت لعنتی کامپیوتر!گفتم خب همه دوست دارن دیده بشن این بنده خدا هم مستثنی نیست!بعد وبلاگم رو باز کردم و خوندم.با خودم گفتم فرق این با اون چیه!اینجا من خالی میشم,اونجا به جنب و جوش میفتم.اینجا حرفم رو میزنم که ممکنه خیلیا خوششون نیاد,اونجا عکسی میذارم که بیشتر "لایک" بشه یعنی خوششون بیاد بقیه! اینجا با آدم ها صحبت میکنم,اونجا بیشتر فقط دو تا ضربه میزنم یعنی لایک.یادتون هست یا نه,یا اصلا همین الانش هم هنوز گاهی همینه,که توی بلاگ یه عده از بدبختی هاشون -فقط- مینویسن و لا غیر.اپیدمی شده بود.اینجا هر کی تلاش میکنه نشون بده از اون یکی بدبخت تره!توی اینستاگرام بر عکس هر کی داره نشون میده "من زندگی بهتری دارم" .شما ببین از رستوران و توی ماشین سان روف دار و زمین تنیس,تا بساط لهو لعب عکس میذارن که فقط بگن ما خوبیم!زندگیمون عالیه.اینه که هر کی میبینه ناخودآگاه تلاش میکنه بگه منم چیزی از فلانی کم ندارم.پس مشوش میشه.اینجا چون با خودت میگی یک عده از من بدبخت تر هستن که تازه عکسشونم ندیدیم و نمیدونیم ولی با این طرز تعریفشون حتما از ما مفلوک ترند,پس خدا رو شکر که ما اینقدر بد بخت نیستیم,با اینکه تلاش می کنیم بدبخت تر باشیم یا نشون بدیم,اما ته دلمون راحته!

اینه که ما اگر جایی ضعف داریم قبول کنیم,اگر خودمون رو دوست داشته باشیم,اگر اون فخر فروشی که قبلاها صحبتش رو کردم از خودمون یکم دور کنیم,مهم نیست که بلد نیستیم از اینستاگرام یا حتی بلاگ درست استفاده کنیم ,ولی اگه رفتیم رستوران فرتی مونوپاد در نمیاریم از یک جای نامعلوممون تا بعدا بگیم ما هم رفتیم!

کافیه خودمون باشم :)