هی بگین توی یکیش موندیم!

فرض کنین یه جوون بیست و خرده ای ساله میره یه زن میگیره

خانمه,یه دست صمیمی داشته که خیلی با ایشون رفت و آمد میکنه

القصه .......... نخیر!بر عکس تفکر منحط شما , خانمه به آقاهه پیشنهاد میده بیا دوست منم بگیر!

آقاهه هم از خدا خواسته!!

بعد این دو خانم یه دوست مشترک داشتن ......این دفعه بله!

پیشنهاد میدن که آقا بیا برو این رو هم بگیر!آقاهه که نه بلد نبوده بگه این رو هم میگیره!

و دیشب هر چهار نفر در کافی شاپ رویت شدند!جوان مزبور 28 ساله است!

+برای همین گفتم "نه" گفتن بلد باش!

+اونایی که مثل من که فکر میکنن خیالیه حق میدم بهشون,تا نبینن باور نمیکنن!

+جالبه یک خانمش تپل تر و کوتاه تر,یکی میان اندام و متوسط و یکی لاغر تر و قدبلندتر!پسرم اگه نوشابه ای چیزی میل داری بگو تعارف نکن!

نیاز به جواب نیست,با خودت فکر کن

تا حالا با خودت فکر کردی الان به چی نیاز داری؟

درهم برهم

دیشب توی راه خونه از کنار یک کارگاه ساختمونی رد شدم,تاریک هم بود,سگ تا من اومدم شروع کرد به پارس کردن

یکم نصیحتش کردم دیگه چیزی نگفت :))

+بسیار خواب های عجیب و درهم برهم میبینم.خنده و گریه و لکسوس سواری و .... اصلا عجیب!

+"نه" گفتن را قبل از این که به فرزندت بیاموزی,خودت بیاموز!

 

لئو

کلا رابطم با هر نوع حیوانی اصلا خوب نیست.نه بدم می آید نه خوشم ولی اصلا مثل خیلی ها هیچوقت دوست نداشتم یک حیوان خانگی داشته باشم.چند هفته ای هست لئو توی محل کارمان آمده.امروز رفتم پیشش دراز کشیده بود,اول با شور و شوق بلند شد بعد اشاره کردم بشین,خیلی مودبانه نشست :) از ادبش خوشم اومد :) با اینکه سنش کمه و آموزش و .... ندیده ولی باریکلا :)))

+سگ ها همیشه تا بوی من رو حس میکردند بنا به پارس کردن میگذاشتند و حالت تهاجمی.ولی لئو فهمیدست :)

+آدم ها فقط دنبال احترامند همین!

+یک موضوع کاملا بی ربط فقط چون یادم اومد : یک سگ ماده صد تا سگ نر رو میتونه بشورونه!

انزوا

درست وقتی که از قبل فکر میکردی فلان موقع وقتش است و ....

درست وقتی برنامه ریزی میکردی برای فلان موقع تا ....

درست زمانی که فلان موقع میشه بهار کاریت و از دو سه جا برای نوشتن درباره فلان موضوع درخواست میدن ....

تو دچار یک انزوای درونی میشی و برخلاف انزواهایی که قبلا تجربه کرده بودی,این یکی نه غمناکه نه سخت!

اتفاقا خودت دنبالش میری.وقتی به بیرون رفتن با دوست های صمیمیت "نه" میگی کاری که قبلا نکرده بودی

میفهمی که این انزوا رو دوست هم داری شاید!

نمیدونم بد است یا خوب که این روزها به خیلی ها  "نه" میگم.حتی به خودم!به هر چی که خلاف جهت انزوا باشه.

انتخابات مجلس نزدیک و بهارستانی که بهار خیلی هاست,قلمی که منتظر بود تا الان بچرخانیش و الانی که ...

خوبه, راضیم :)

ولنتاین ما

بله بنده در حال نوشتن داستان بودم.همون داستانی که چندشبه من رو تا دیر وقت بیدار نگه میداره,که دیدم پیامک

اومد.اول گفتم تبلیغاتیه ولی بعد گفتم انصافا یک نصف شب ایرانسل اگه پیام تبلیغاتی بده از این به بعد نمیذارم اپراتوراش بخوابن!!

خلاصه پیامک را گشودیم دیدیم .... پیام تبریک ولنتاین اونم به انگلیسی!دوستم بود!پیامش هم قشنگ بود انصافا!

تازه اونجا بود که فهمیدم بله شب ولنتاین است امشب!

هیچی دیگه از اونجا که میونه ی خوبی با اینکه آدم این شب رو به دوستش پیام بده و تبریک بگه یک پیام تبریک

البته حاوی مضامین غیراخلاقی,بصورت شعر نو درآوردم واسش فرستادم.خودش که میگفت خیلی کیف کرده :)))

پشیمان

بین کارهایی که انجام بدهم و بعدا پشیمان شوم,و کارهایی که انجام ندهم و بعدا ....

همیشه از اینکه کاری انجام نداده و بعدا پشیمان شوم ترسیدم.برای همین شاید زیادی عجول بودم,جسور,پررو!!

ولی نگذاشتم از انجام ندادن,نگفتن,نرفتن,نماندن .... پشیمان شوم!

درسته که هیچوقت پشیمان نشدم ولی هیچوقت به نتیجه مورد نظرم نرسیدم. 

شاید بعد از این تغییر رویه بدهم ولی هم چنان به اصل خودم استوارم.

پیوندهایم در قالب قبلی معلوم نبود!

سلام :)

من هستم .فردا اگه بودم حتما بیشتر میام.امروز بخاطر تعطیلی ها سرم خیلی شلوغ بود.عذر ...

نظرخواهی

اگر قالب برای مطالعه اذییتون میکنه لطفا ذکر کنید.من برای تنوع گفتم قالب عوض کنم و سفید میخواستم ولی نذاشتم

گفتم شاید اذیت کنه.

ممنون :)

نترسین

موجود مریضی هستم :))

چند روزیه که یک صدا دقیقا مثل ناقوس توی خانه مان هست!انگار یکی به آهنی توی دیوار که درست کنار تخت منم

هست 4 ضربه متوالی با نواخت یکسان میزنه.هیچ دلیلی هم نداره!

لازم به ذکره خونه صفره! خلاصه الان باهاش من فقط اخت گرفتم :))

گفتگو

گفتگوی من و خودم دیروز

دقیقا دو لبه از "پیک" دو شخصیت!

طولانیه و شاید هم چرت!!

ادامه نوشته

اِله اورا

دیشب تا 3 بیدار بودم.داشتم مینوشتم.دارم مینویسم.شدید!

خیلی دنبال عاشقانه نوشتن نبودم,ولی این یکی فرق داره.شاید هیچوقت حتی به کسی هم نشونش ندم ولی میدونم

باید بنویسم!

"الان" کو ؟!

چقدر ما توی گذشته و آیندمون غرقیم!این رو الان که داشتم یک دسته کاغذ رو فنری میکردم فهمیدم.

وقتی فنری میکردم با خودم گفتم موقعی که بازش کردم چجوری تونستم و از بالاش باز کردم یا پایین!بعد رفتم توی این

که اگه از بالا ببندم چی میشه نتیجش چیه و اگه از پایین باشه چه اتفاقاتی میتونه بذاره!!خیلی مزخرفه که ما همش

درگیر چیزهایی هستیم که "الان" نیست!

بیایین یکم زندگی کنیم :)

یاد آوری

یادم باشه بهت بگم از ترکیب رنگ طوسی و قرمز خوشم میاد

خیلی رنگ های دیگه هم هست.یادم اومد میگم :)

+طوسی و آبی هم خوبه!

چه زمونه ای شده

یک داروخونه از کانادا مدام پیام میده به میلم!

نمیدونم این رو کجای دلم بذارم!آخه به فرض تو خوب , تو ماه , من پای اومدن تا بلاد کفر رو دارم؟!

اصلا میذارن من بیام که از شما آبنبات سرماخوردگی بخرم ؟!!

عروسی خوب

تجملات تجملات تجملات ...خدا به داد نسل های بعدی برسه با این پدرمادر های کودن امروزی!

خدا به داد خودم برسه که از این پدرمادرهای کودن امروزی نشم!

+فکر کن پاشی بری عروسی با اینکه میدونی خیلی از اون مجلس و اون جو خوشت نمیاد,بعد دو تا دوستت رو

جدا جدا ببینی تو مجلس و بعد اون کلا ورق اون ضیافت برات برگرده و کلی تا آخر شب کیف کنی که بجای نشستن

پیش چند نفر با سن هایی سه برابر سنت(که از جوون هاشون خیلی خیلی بهترن) با دوستات باشی :)

زندگی میخندد

دیشب کلی حرف نوشتم توی دفترم.درباره ایمان.اینکه ایمان تو رو به هر چیزی بخوای میرسونه

اشتباه برداشت نکنین منظورم از ایمان تقدس و مذهب و ... نیست.ایمان به هر چیزی,یا هر کسی یا هر راهی

در درجه اول به خودت و خواستت و راهت , بگذریم ...

چند وقته پشت سر هم خواب کسی رو دارم میبینم.احساس میکنم باید کمکش کنم و نیاز به کمک داره ولی میدونم

که نمیشه.جالبه توی خواب هم دقیقا عین بیداری و حتی فراتر,حواسم جمعه و در حال زندگی میکنم.

خب آدم ناراحت میشه اگه یک دوست رو ببینه داره هرز میره و نتونه کاری بکنه.امیدوارم هرز نری!

بعد این که,اگه ازدواج کردین دوران عقدتون رو طولانی نکنین.این رو بخاطر ازدواجی که امشب دعوت هستیم

میگم  و از نزدیک مشکلاتشون رو دیدم.خواستید با ذکر نمونه مشکلاتشون رو هم میگم.

و اینکه ....

"یکم زندگی کنیم لطفا"

همه اش ...

گاهی هست با خودت میگی فلان چیز برای من شانس میاره یا مقدسه,عدد و سنگ و روز هفته و ...

همه اش کشکه! همه چی برای سربند کردن خودمونه,هیچی به هیچی.شما کار خودتون و بکنید و برید به زندگیتون برسید!

صدف

مشتی خاطره برای من,

خاطره ای که پاک نمی شد.وقتی یک مشت صدف برای من سوغات آورد گفت این ها باشد تا دریا را برایت بیاورم

گفتم دریا را بدون خودت نیاوری,جهنم می شود برایم

رفت.صدف هایش هم هیچوقت به دستم نرسید,من ماندم و دریا و آبی جهنم نبودنش.

مجال باز و نطق بسته

قدیم ها مثلا گوله نمک اگر هم نبودم ولی کمی شوخی میکردم.مزه ای میریختم ...

نطقم کور شده بود این چند وقت انگار!اصلا شیرینی نمیاد به من :))

خیلی خوبه به نداشته هات واقف بشی ها!برای من انگار واقفم به کل عالم :))

چرا وقتی که این همه حرف دارم نمیتونم ؟ یک نفر دهان بازکن,جهت باز کردن نطق ما بدون "تخم کفتر" نیازمندیم!

خیانت

لطفا لطفا لطفا ...

میدونم الان بیشترتون پدر یا مادر نیستین,اما احتمالا بعدا بیشترتون پدر یا مادر میشین

خواهش میکنم .... دختر و پسرتون رو به زور به کسی ندین,حتی کاری نکنین که ذره ای تو دلش بمونه

مخصوصا دختر .........

شما هم اگر نگاه ها و فریادهای اون مرد رو که زنش بهش خیانت کرد رو مثل من میدیدید,

تا چند روز حالتون از همه چی بهم میخورد!از هر چی که اسمش به دوست داشتن ختم میشه,از حرمت چیز مقدسی

به اسم ازدواج,از همه خوشی های متصور ....

این رو به خاطرتون بسپرید.نذارید ...

سرانه ام رفت بالا

این چند وقت دوری از نت مجبورم کرد بیشتر کتاب بخونم.

از اونجایی که اهل تلویزیون خیلی نیستم,فیلم های خارجی ام هم تموم شدن ...و خب برگشتم به زمان های دورم!

موسیقی و بیشتر کتاب!پائولو کوئیلو و کافکا و هدایت و شریعتی و خواهران برونته و ...کلا همه توی صف اند!

وقتی بری توی دنیاش میفهمی حتی اون هایی رو هم که خوندی کم خوندی!

ذهن آدم رو آروم تر میکنه بر عکس این تلگرام و ... که ذهنت رو پراکنده میکنه و آشفته!

و حالا که بهتر میبینم,خیلی باید وب هاتون رو بخونم :)

باز  گشتم

سلام

خونه نت ندارم ,متاسفانه ....

الان تازه نت طر کار کج دار مریز وصل شده!

کلی حرف دارم.کلی ....

توی پست های بعدی انشاالله :)

اعتراف و تمام

این "دزیره" شده مثل "بهارنارنج"

خود لطیفگی نصف شبیه.البته مدیونید فکر کنید واقعیه؛و از پل صراط باید ردم کنید اگه فکر کنید شخصیت ماجرا من بودم :)))

قضیه از این قراره که من چند وقت پیش ها فکر میکردم نارنج و بهارنارنج دو میوه متفاوت هستند!

و دقیقا همونقدر که شما از زندگی ابواشعث توی سومالی میدونین,منم درباره دزیره و ناپلئون میدونستم :))))

تشکر از کسایی که من رو در این دو راستا روشن کردند :)

خلاصه بیایید بخندیم,و از خنده هم نیز بخندیم. فقط خواهشا زیاد به اعترافات من نخندین که سرتون میاد :)

پیک آن

اولا تشکر از همه؛فقط یک نکته بگم : یک نوشته مثلا ادبی,مثل پست قبلی من شاید حرف های واقعی توش باشه

اما معمولا با تصویر سازی حرف میزنه و نماده!اینه که بنده اعلام میکنم خواهشا ما را در تابوت نگذارید و دست گل پرت

نکنید.شما که زحمت کشیدین گل گرفتین بدین قشنگ به دست طرف.والا :)

دوما اینکه من بارها به همه گفتم باز هم به همه میگم,وبلاگ نویسی چیزی نیست که بخوای بری و خداحافظی کنی و ...

با زندگی ات عجین میشه.البته اگه دوستش داشته باشی.چجوری دوستش بداری؟معلومه مخاطب هات رو دوست بدار!

سوما برای اینکه پست قبلی ادبی مایل به اندوهناکی بود,تصمیم گرفتم پست آخریه نباشه.منظورم از آخریه ,آخری

از این خونه است!بابا خدا رو چه دیدین شاید سریع تونستم وصل کنم نتم رو!اینجوری که شما خداحافظی کردین

خداییش من تا یک ماه روی برگشتن به اینجا رو دارم؟ :))) 

 

فعلا تا بعدا نوشت

فکر کردن به خیلی چیزها آدم رو میتونه ناراحت کنه.من هم بعد از مدتی فکر کردن وقتی فهمیدم آدمم,ناراحتی درونم

را سوراخ کرده بود اندازه یک سیب!دقیقا اندازه یک سیب وسط قفسه سینه ام!درست همان لحظه ای آمد سراغم که

نباید.یعنی الآن!وقتی که میخوام بنویسم و بعد شاید هیچوقت نرسم دوباره بنویسم و نشود و نشود و نشود ...

و این بشود آخرینش.دیشب یادت کردم.امشب هم!میدانی آخر تنها تر از تو را کمتر دیدم.فقط با تنهایی خلوت میکنی

انگار بقیه نیستند.حرف میزنی و میخندی ولی تنهایی.از چشم هایت خواندم این را.نمیدانی دنبال چه میگردی مگر نه؟

آری,من دیدم تنهاییت را.من دیدم که پیک بودی و پیک نبودی!

نظر سنجی موقت

امشب به عنوان آخرین شب که تا چند روز دیگه ...نامعلوم اینجا نخواهم بود,پست اندوهناک بذارم,بده؟!

 

نقل مکان

علت کم بودنم اینه که داریم بعد از 6 سال خونه رو عوض میکنیم. و هم این که سر کار هم نقل مکان کردیم و نت نداریم.

فردا از این خونه با همه خاطرات خوب و بدش میریم.جایی هم میریم هنوز تلفن نداره که اینترنت روش بگیرم.

پس احتمالا چند وقتی نباشم.این ها رو گفتم که پشت سر آدم حرف در نیارین.پشت سر مرده حرف میزنن,والا :))

 

ادامه نوشته