یادبگیر از دیگران

یک کار جدیدی که نمیخواستم بکنم ولی مجبورم و باید

راستش با خوندن وبلاگ خیلی ها میفهمم این لازمه

ماها فقط فکر می کنیم عشق همونیه که باهاش بودیم یا مهربونی ازش دیدیم.ماها فکر میکنیم عشق توی کتاب هاست.فکر میکنیم عاشق شدن نباید اتفاق بیفته چون یکی گذاشتمون و رفته.از اون به بعد مردیم!ماها چون تجربش رو نداریم غصه میخوریم.برای کسایی که رفتن یا هستن و نمیفهمن یا بودن .... ماها بعدا که تجربه دار میشیم دیگه وبلاگ دار نیستیم تا به بقیه بگیم بابا همه زندگی این نیست.

این شخص رو مطالعه کنید اکیدا.درست یک انسان مثل من و شما

با شمام!

شمایی که به هر دلیل داری توی غم هات غلت میزنی درست با خود تو ام.تویی که فکر میکنی آسمون سوراخ شده و یکی افتاده فقط برای تو والسلام!اگه بهش نرسی به کمال نمیرسی و رسالتت ناقصه!

نخیر.

خوندن این پست و "این" وبلاگ رو میگم.   

ب.ن:ایشون سنش از همتون شاید بیشتر باشه و تجربه و مطالعه اش لااقل میدونم از من بیشتره.پس لطفا قبل اینکه نظری در هر زمینه بدین این بعدانوشت رو بخونین.
ی.ن:برای ایشون لطفا نظر نذارید که چی بود قضیه و ....فقط بخونید.برای خوشبختیش هم دعا کنید.
ب.تر.ن: عزیز برایت از صمیم قلب آرزوی خوشبختی و سلامتی رو دارم.

تاسف

میدونی آدم ها امان از وقتی که حس کنند دارن دیده میشن!
بارها و بارها امتحانشون کردم.هر شخصیتی رو که بگی با هر نسبتی
سن و محل زندگی و سطح تحصیلات تاثیر داره ولی نه خیلی,
متاسفم با نقطه های زیاد ................!

ضعیف

راستش را بگویم نه خسته ام نه گرسنه ... ولی ازآن وقت هاست که نه دوست دارم بخوانم نه بنویسم!
امان از این هورمون ها ...

و راست ترش را بگویم که فحش خیلی دوست دارم الان,نه اینکه بخورم؛که بدهم.زیاد!

و اگر صادق باشم میتوانم بگویم برای خالی شدنم باید خودم را روی کاغذ خالی کنم.همه را با اسم یا بدون اسم,با محبت یا با فحش,از همه بنویسم و از خودم!

ب.ن:زندگی توی ایران خیلی دل قوی ای میخواد که ببینی و بتونی بگذری.اقرار میکنم ضعیف هستم.

ب.تر.ن:نتونستم وبلاگ دوستانم رو نخونم الان!

خواب

یک خونه سیصد چهارصد میلیاردی!
خیلی بزرگ در بالاترین طبقه یک برج.تراسش دوبل این خونمون بود.اونقدر بالا بود که انگار تا ابرها یک طبقه فاصله داشتم.طبقه آخر مثل بقیه دو واحدی بود.واحد سمت چپ من بودم و سمت راست اون.
بعد که از اونجا رفتم فهمیدم اون خونه مال من نبوده.بغلیش هم مال اون نبوده.فقط دست ما بوده ازش استفاده کنیم.خیلی خونه اش فوق العاده بود.خیلی بزرگ ,خیلی زیبا!

+خواب پریشبم.به سوالات اون کی بود جوابی داده نمیشه.

ب.ن:ماه رمضونه و خواب های بعد سحر!

عکس

بعضی عکسا هر وقت نگاهشون میکنی خندت میگیره!

این برای من بعد از مدت ها همینجوریه! :D

دوست,باز ...

شاید یادتون باشه در مورد دوستی نوشتم که بهش زنگ میزدم جواب نداد و بعد پیام دادم کار برات پیدا کردم خودش زنگ زد ....امروز یکی از دوستان!پیام داده و حال و احوال و بعدش گفت فلان چیز رو داری؟کسی که درست یک ماه پیش گفتم چرا شماره ات قطعه گفت خط جدید گرفتم.و خط جدیدش که امروز باهاش پیام داد رو نداد!

به قول فریدون مشیری : رفیقا دوستان ده ها گروهند ...

ب.ن:بی انصافیه اگه یادم بره یا نگم لطف هایی رو که همین شخص برام انجام داده.ولی بی انصافی تره اگه فراموش کنم مثل گذشته که هر کاری رو دربرابر کاری برای خودش خواسته قبلا!

-این پست تا خرتناق شکواییه من بود از دوستان به ظاهر رفیقم!

خواب بهتر است یا مطالعه؟

از وقتی باز کردم اونقدر درباره اوضاع اسف بار مملکتمون توی همین چند تا وبلاگ اطرافمون خوندم که ترجیح میدم برم بخوابم تا مطالعه کنم!

متاسفانه همش هم درسته!

شیشه

دوستم تعریف میکنه :

دیشب نشسته بودم توی گاراژ و سه تار میزدم ناگهان یک دختر پرید توی گاراژ و گفت آقا تو رو خدا کمک کنید یکی دنبالمه دیوونه است!رفتم بیرون و دیدم طرف در رفت.بعد چند دقیقه گفتم بیا برو رفت.تا رفت بیرون باز اومد تو و گفت داره میاد.رفتم بیرون رو دیدم,دیدم یکی از دور داره میدوه بعد از درخت بالا رفت شاخه درخت رو کند و برگاش رو جدا کرد و به طرفم حمله کرد!در رو بستم .طرف رفت میلگرد آورد!خلاصه ...بعد که بابا و داداش اومد طرف رو گرفتیم یارو هی میگفت آقا ببخشید من شیشه مصرف کردم دست خودم نیستم ...باز میگفت برین عقب تیزی درمیارم ها!باز میگفت من شرمندم حاج آقا این پسره پول منو خورده.میگفتم بابا پسره کیه این دختره!میگفت نه پسره بذار ...من وکیلم همین الان که با شما صحبت میکنم باید به من پول بدین ....

خلاصه نتیجه اخلاقی اینکه شیشه مصرف نکنید.خودتون به جهنم یک عده تا عمر دارن بهتون میخندن!

چشم چران

-_-

ادامه نوشته

وقت شناس

سر ظهر رفتم توی پارک یک جوری با تعجب مامورین نگاهم میکردند
که حتما یا بمب همراهمه یا ساقی مواد مخدرم ولاغیر!

پکرفیس

-_-

ادامه نوشته

کلینت ایستوود

من هر چی اون زمان میگفتم نگاه زیبایی داره و الزما چشم تنهایی زیبا نیست

نه گوش میکردن نه در مواقع حساس نمونه ای به ذهنم می رسید

الان که یادم اومده واقعا دریغ اگر نمونه عینی رو نگم

تو فکر کن چشمای "کلینت ایستوود" قشنگ نیست,ولی من نمیتونم فکر نکنم زیبا است!

شروع من

تهمینه هستم مثلا

ادامه نوشته

پازل نوشت

*تغییر توی نوشتن خوبه اما به اندازش

*چند عدد شخصیت از این به بعد اضافه میکنم.خودشون معرف خودشون خواهند بود

*طنز یکم بیشتر,لازم نیست,واجبه!

*خدا همه اموات رو اگه صلاح میدونه بیامرزه

ی.ن:آبدارچی بودن ,روزه بودن,زور شنیدن,هر کدوم به تنهایی سخت نیست.همه اش با هم ...

دوری

یکم دوری برای نزدیکی لازمه,اما بعضیا براشون خیلی فرق نداره

اونقدر دور میشن که نقطه میشن,حتی وقتی نزدیکت باشن!

شراب روزه دار

تو مثل بارون گرم خردادی
مثل حس خوب بوی خاک,تو را باید روزه گرفت,تو را نباید دید
نباید شنید نباید لمس کرد,تو را باید افطار نوشید و تا سحر بیدار ماند

ماکجا خواب کجا!

میگن خوابیدن آدم روزه دار هم ثواب داره!
حیف که ثواب به این راحتی هم نتونستیم برای خودمون جمع کنیم

عطر و اسمش

یکی دو هفته پیش رفتم همون عطر همیشگی رو خریدم.

توی مغازه طرف به این فکر افتادم یک عطر دیگه هم بگیرم,یکم تغییر ...

گفتم فلان عطر رو داری؟گفت چند وقته نیومدی؟اون مال ده سال پیشه!

به نظرتون عطر ده سال پیش باید از بین بره؟!!

فرداش اومدم سرکار دیدم همکار همون عطر رو زده با یک اسم دیگه!

پس عطرها از بین نمیرن,فقط شاید اسمشون عوض بشه!

 

ش.ن برای خودم:این پست چند پهلو بود!

بدون شرح

چقدر که دایره لغات زیادی داریم که هی مجبوریم کم کنیم
قبلا گوجه و کلید بود,حالا اضافه کنید ,شرمنده!

ب.ن:شعر خاکستری کامل تر شد

چهارسوی علم

کیهان شناسی علم جالبیه

امشب داشت می گفت یا بر اثر انفجار برخی ستاره ها و ایجاد سیاهچاله
توی فلان جا اشعه گاما تولید میشه بعد در عرض 15 دقیقه نوری ما رو فرا میگیره
توی فاصله شش هزار سال نوری ما که برسه دریاها بجوش میان و .....
و احتمالش هم کم نیست!

بعد گفت اگر مثل فلان مقدار سال قبل زمین شکافته بشه کل کره زمین رو ابرهای
گوگردی میپوشونه و زمین از نور خورشید محروم میشه و یخ میزینه و باز ....

و ادامه داد که اگر یک شهاب سنگ به قطر ده متر به زمین برخورد کنه میتونه آب و هوای
کره زمین رو تغییر بده و حالا اگه مانند میلیون ها سال قبل که دایناسورها از بین رفتند
یک شهاب به قطر هزار کیلومتر برخورد کند ما هم مثل دایناسورها ....

سرانجام خاطر ما را جمع کردند که همه موراد توضیح داده شده احتمال دارد همین الان 
اتفاق بیفتد,همانطور که همه آن ها بارها زمین را در طی این 4 میلیارد سال
نابود کرده اند و باز بعد چندصد میلیون سال دوباره حیات شکل گرفته
گفت اگر برای زمین اتفاقی نیفتد نهایتا بر اثر حجیم شدن خورشید در چند میلیون یا هزار سال
دیگه اونقدر بزرگ میشه که ما بهش میپیوندیم!بماند که قبل اون میسوزیم

و در انتها برای امیدواری گفت اون موقع شاید بشه رفت به یکی از قمرهای مشتری!

ما که سر آخر قراره .... خب توی همین چند سال از بین این چند میلیاردسال
که زنده ایم و فرصت برای زندگی هست,نمیتونیم عاشقانه زندگی کنیم و راحت لبخند
بزنیم و عشق بورزیم؟

+شبکه 4 ببینین ناخودآگاه عاشق زنده بودنتون میشین!

ماه جدید

ماه رمضان هم اومد.هر اعتقادی هم داشته باشیم به دلیل اینکه توی اینجا زندگی میکنیم و خب تابع تاثیراتی خواهیم بود.حتی اگه اصلا اعتقاد هم نداریم به نظرم بهتره کاری رو شروع کنیم.کاری برای بهتر شدن.
منظور من اصلا گناه نکردن و روزه و ....نیست.منظورم از بهتر شدن دقیقا همونیه که خودمون دوست داریم و همیشه داشتیم که باشیم.

با لبخند وارد تغییری تازه شیم :) ما لایق بهتر بودن خودمون برای خودمون هستیم!

خاکستری

خاکستری روی سرت را بتکان,تا وسط مردادم برف ببارد
من مست نگاه توی عکست شوم و باز,آتش لب هایت مرا بخواند ...

چشم از من برندار,هرچه نگاه کند چشمم حریص می شود
کنار تو اینجا که هیچ,حتی جهنم هم ونیز می شود ..!

دست از روی دیوانه ات بردار گاهی,صورتم را بکش خوشم می آید
ببین چه میخندم از دیدن روی تو,شنیدی دیوانه از دیوانه خوشش می آید؟

کوتاه اینجا گفتم خاکستری,یک لباس بلند طوسی پوشیدی
هر صبح با لب تر بیدار شدم,مگر چندبار شب لبم را بوسیدی؟

چه زاینده رود چه رود سن,کنار همه انگار نارنج کاشته ای
عطر بهار مگر از تو دور می شود,که این همه نارنج با لبانت برداشته ای!

شبیه لبخندهای معروفی,روی قالی,روی قاب
منم شبیه مونالیزا ندیده ها,توی موزه,توی خواب

عصر بیا برویم پیاده روی,جنوب تا شمال ولیعصر را
سر هر کافه بنشینیم و بخندیم,با هم به صبح رسانیم این عصر را

با اینکه مسلمانم,ولی دین دار رقص تو با هر آهنگم
چنان مست میشوم انگار,من نوازنده خود آهنگم

 یک چای تلخ مهمان من باش,صد دمنوش شیرین مهمانم کن
در لفافه گفتم که یک بوسه مهمانم باش و صد بوسه میزبانم کن 

ادامه دارد ...

بیرون شهر

وقتی روز ارتحال امام با جوجه زعفرونی تصمیم میگیرین خانوادگی برین بیرون شهر

بعد هر سی نفرتون شامل رحمت الهی چهارده خرداد میشین و درست بعد ناهار

مثل سی عدد موش آب کشیده به همراه سیل جمعیت دوستدار آن مرحوم

به خونه بر میگردین!نتیجه اینکه بجای چهاردهم پانزدهم برین بیرون!

سینوهه

من فهمیدم خوندن یک کتاب یک بار و دوبار فایده ندارد

باید هر پنج سال یک بار کتاب هایی را که خوانده ای بخوانی

درست انگار چیزهایی تازه توی کتاب نوشته شده!

چهار هزار سال پیش سینوهه میگه :

+ من می دانم تنها چیزی که تا جهان هست و ادامه دارد جهل و حماقت بشری است!

+تنها چیزی که در این دنیا ارزش دارد,زندگی کردن با کسی است که دوستش داری و میدانی دوستت دارد!حتی فرعون مصر شدن هم این اندازه نمی ارزد!

پیرمرد

ادامه نوشته

آرزوی بهشتی

راستی یک چیزی به ذهنم رسید الان,خیلی مهمه به نظرم

مراقب آرزوهامون باشیم.شاید بهشتی با نهر عسل نباشه

بهشتی هم اگه باشه برای هر کس آرزوهای همین دنیاش باشه!

نگاه

گاهی از کنارت رد میشود ولی چشم ندارد تا ببیندت
شنیده بودم گفته بودی عشق را در نگاه دیده ای ...

خطرناک

پست پایین تک تک نظراتی که داده بودین,در عین تفاوت و حتی تقابل
خیل خیلی دوست داشتنی و جالب بود.بدون شک هر وقت اتفاقی گذارتان افتاد حتما نطرات پست قبل را بخوانید.

درباره نقد کردن خیلی می شود حرف زد و روی منبر رفت.ولی من الان نه حالش را دارم

نه بهش فکر کرده ام .میخواهم بگم علی رغم اینکه احسان علیخانی نقدهایی درست

درباره اش هست و من هم زمان هایی بوده حتی از برنامه اش بدم اومده,

امشب نشون داد یک اومانیست و ناسیونالیست هست و اگر روزی برسه اینکه قبل از پیری

یعنی قبل از اینکه به محتاط شدن پیری دچار بشه,شاید بتونه اتفاقات خوبی رو هدایت کنه

البته همه این حرف هام حدسه ولی خیلی امیدوارانه دوست دارم این اتفاق بیفته!

چرا!

تا به حال به این فکر کرده اید که چرا هرچه مرموز تر و مبهم تر باشیم جذاب تریم!

چرا معمولا کسی عکسی از خودش در بلاگش نمیگذارد و به محض گذاشتن

تغییر شدیدی در مخاطبانش حس میکند.یا مثلا تا یکی دوسال قبل اصلا قرار های

بلاگرها نه مرسوم بود نه شایسته.همین الان هم تا حدی هنوز همین منوال است

چرا عده ای (من جمله خودم) اسم واقعیشان را نمی نویسند پای پستشان

و از اسم مستعار استفاده میکنند.

هر کس نظری داره متفاوت شاید با بقیه

ش.ن:شاید من تابوی نظر خودم را شکستم

خنثی

نزدیک به هفت تا پست نوشتم و نصفه پاک کردم!

هفت تا موضوع متفاوت!

امروز بیشتر باید بخونم وبلاگ ها رو تا بنویسم.