پنجره را نبند!
بیاد همه پنجره هات رو ببنده!نه که بار اول باشه.نه که نگفته باشم.آقای ت اگه اینجا رو میخونی
لطفا پنجره ها رو نبند!
+خدا رو شکر یادم هست چی نوشته بودم.
بیاد همه پنجره هات رو ببنده!نه که بار اول باشه.نه که نگفته باشم.آقای ت اگه اینجا رو میخونی
لطفا پنجره ها رو نبند!
+خدا رو شکر یادم هست چی نوشته بودم.
مولوی میگه :
آن یکی خر داشت پالانش نبود/پالان را یافت گرگ خر را در ربود
کوزه می داشت آب می نامد به دست/آب را چون یافت خود کوزه شکست
شده الان من!حالا که شرایط برای مسافرتم مهیا شده کسی نیست اردیبهشت همراهم بیاد مسافرت!
که پسره به باباش بگه : زیاد زیاد نون های من رو نخورین مجبور بشم باز فردا برم نون بخرم!
پی نوشت اینکه منظور از "نون های من" نون هایی است که این پسرک با پول پدرش برای خونه خریده
منتظر اکتشافات بعدی هستیم!!
+شعر قبلی رو کامل گذاشتم
اسامی که شاید اون زمان خیلی بهم نزدیک بودند,شاید بعضیا یادشونه,بعضی هاش طنز بعضی هاشونم نه
و خب اینکه کی هستم و چی و .... خودم فکر میکنم مهم نیست.مهم انسان بودن ماست.
ولی با اینکه ایمیل,فیس بوک,تلگرام,نام و نام خانوادگی و حتی شماره ام را کسی بدونه اصلا مشکلی ندارم
اشتباه برداشت نشه که : " طرف چه خودش رو میگیره و ...." شاید کسایی که مدت زمان بیشتری بشناسنم
اصلا این فکر رو در موردم نداشته باشند.این پست فقط بخاطر این بود که این نگفتن ها , این به قول شما
پیچوندن ها , و ..... هیچ کدوم بخاطر "کلاس گذاشتن" نیست!چون اساسا از این کار متنفرم
لذت می برم از این که خوانده میشوم, میخوانم و این یعنی من با انسان های خوبی طرفم :)
این پست خود خود خودم بود :)
هر کسی از این به بعد هر چیزی رو از من خواست بدونه من با رعایت احترام متقابل و البته اونچه که لازمه
رو توضیح میدم.همه ما انسان ها یک جوریم :)
به مطلع فاش گویم من,یکی نیست در جهان غماز/که مه رویان درین معنی,شدند غمساز و نه غماز
به بندش صد هزاران دل,به چشمش کو یکی منزل/که صیدش همچو دُر مشکل,یکی نازک بدن غماز
نه آفتابی مه رویش,نه مهتابی سر مویش/ندیده کس کجا کویش,چنین لعل گران غماز
از آن خیل شراب لعل,کمی بر مهربانی کن/که جای نیش دندانت,به شکرخند توست غماز
به جای رمل و اسطرلاب,به نیمه شب رها کن خواب/همی دوری ره برتاب,کنار ما بیا غماز
مرا دل سال ها گم بود,مراد دست مردم بود/تو پیدا از کجا کردی,چنین ویرانه دل غماز
چو راهزن کند قصد,بار سائل ما را/بجز زنگ جرس باری,چه دارد تا دهد غماز
به بی وزنی شعر من,چنان شد هر که دیدست او/که وزن دین و دنیایش,ازآن کردم ردیف غماز!
بعد مدت ها ..... :)
خوشحالم هنوز زنده است این طبع,هر چند زشت و ناخوشایند :))
زمان شاخ و شاخه مرا با هم شکست,دمش گرم :)
ماهیگیر , صیاد , الورا , یهودا
نظرات این پست محفوظ است
همیشه همینم.خیلی زیاد تغییر میکنم.بد نیست.سعی میکنم فقط بهتر باشم.برای خودم و بعد برای بقیه.
از درونم نمیگم.چند روز پیش به چند نفر از درونم و اونچه که میگذره گفتم,همشون طوری پکر شدند که بقول رهی :
بدان حالم ز ناکامی که تسکین می دهد دل را به داغی از گل رویی,یه نیشی از لب نوشی
و این شد که درون خموش رو ترجیح میدم.چون اساسا فهمیدنم هم سخت و غیر ممکنه!
پس بهانه رو بذار کنار و از امسالت لذت ببر.و فراموش هم نکن این جمله ات رو :))