عیدانه - قسمت دوم
دور همی,برنامه اش خیلی چسبید!به نظرات مخالف کاری ندارم,اصلا تایید نمیشند اون ها :)))
آها قرار بود جایی برم یادتونه؟!برای جلوگیری از مخاطرات احتمالی وقتی خواب بودم خانواده خودشون رفتن ...البته از اینکه پیک رو نبردن نادم شدند چون اشتباه در موردم فکر میکردن و البته اون ها هم نبودن!
هلیا رو یادتونه؟گفتم عاشق این دخترم؟آخ ...عید رفتم دیدمش تپل شده بود و البته بزرگتر :)خدا حفظش کنه
شب و روز جای شما هم مثل جای ما عوض شده بود؟قرار بود یک ساعت جابجا شه کلا خواب رفت صبح بیداری اومد شب!پناه بر خدا ببین دولت چه میکنه!!
خوردنی ها را باید خورد!این نصیحت پدربزرگمه.خدا حفظش کنه.ولی شما زیاد عمل نکنین به این نصیحت,اون مال قدیم ها بود که اعتقاداتی داشتند و البته معده قوی ای!
+راستی یادم اومد مهمون اومد خونمون,توی آسانسور بودن من هنوز خواب بودم :))) خودتون تصور کنین یک پیک که روز قبلش تا دیر قت کار میکرده و خاک میخورده و بینیش باد کرده , صبحم دیر پاشه و در رو با اون وضع برای مهمونا باز کنه .... باز خدا رو شکر خیلی مهمونا غریبه نبودن :)))
+راستی توی مهمونیاتون بازی کنید.من فهمیدم بطرز معجزه آسایی توی پانتومیم هم استعداد دارم!و بعضی ها هم فقط ادعاش رو دارن!
خط خوش روح انسان را جلا میدهد