به مطلع فاش گویم من,یکی نیست در جهان غماز/که مه رویان درین معنی,شدند غمساز و نه غماز

به بندش صد هزاران دل,به چشمش کو یکی منزل/که صیدش همچو دُر مشکل,یکی نازک بدن غماز

نه آفتابی مه رویش,نه مهتابی سر مویش/ندیده کس کجا کویش,چنین لعل گران غماز

از آن خیل شراب لعل,کمی بر مهربانی کن/که جای نیش دندانت,به شکرخند توست غماز

به جای رمل و اسطرلاب,به نیمه شب رها کن خواب/همی دوری ره برتاب,کنار ما بیا غماز

مرا دل سال ها گم بود,مراد دست مردم بود/تو پیدا از کجا کردی,چنین ویرانه دل غماز

 چو راهزن کند قصد,بار سائل ما را/بجز زنگ جرس باری,چه دارد تا دهد غماز

به بی وزنی شعر من,چنان شد هر که دیدست او/که وزن دین و دنیایش,ازآن کردم ردیف غماز!

بعد مدت ها ..... :)

خوشحالم هنوز زنده است این طبع,هر چند زشت و ناخوشایند :))