دوستم تعریف میکنه :

دیشب نشسته بودم توی گاراژ و سه تار میزدم ناگهان یک دختر پرید توی گاراژ و گفت آقا تو رو خدا کمک کنید یکی دنبالمه دیوونه است!رفتم بیرون و دیدم طرف در رفت.بعد چند دقیقه گفتم بیا برو رفت.تا رفت بیرون باز اومد تو و گفت داره میاد.رفتم بیرون رو دیدم,دیدم یکی از دور داره میدوه بعد از درخت بالا رفت شاخه درخت رو کند و برگاش رو جدا کرد و به طرفم حمله کرد!در رو بستم .طرف رفت میلگرد آورد!خلاصه ...بعد که بابا و داداش اومد طرف رو گرفتیم یارو هی میگفت آقا ببخشید من شیشه مصرف کردم دست خودم نیستم ...باز میگفت برین عقب تیزی درمیارم ها!باز میگفت من شرمندم حاج آقا این پسره پول منو خورده.میگفتم بابا پسره کیه این دختره!میگفت نه پسره بذار ...من وکیلم همین الان که با شما صحبت میکنم باید به من پول بدین ....

خلاصه نتیجه اخلاقی اینکه شیشه مصرف نکنید.خودتون به جهنم یک عده تا عمر دارن بهتون میخندن!