از قرآن
گفت من از شما پول نمیخوام.من خودتونو لازم دارم!
گفت من از شما پول نمیخوام.من خودتونو لازم دارم!
همه جای دنیا روشنفکر ها با ایدئولوژی های جدید میان و برعکس اینجا اصلا مردها موهای بلند ندارند و زن ها موهای کوتاه
الزاما سیگار نمیکشند؛اگر چشم هاشون ضعیف نشده باشه عینک نمیزنند و تند تند بیانیه نمیدهند
دائم النطق نیستند یا دائم العکس!
به این ها نگید رو شنفکر؛روشنفکر آگاهی داره و مسئولیت رو دوشش میبینه که بقیه رو آگاه کنه از اونچه که میدونه
نه اینکه به ندونستنشون مردم رو تحقیر کنه
این هایی رو که با این اوصاف میبینید روشنفکر نگید
+وقتی خبر سنگسار رخشانه رو خوندم امروز رنگ ازم پرید ... لعنت به همه کسایی که به اسم دین ظلم میکنند
کثافت ها با افتخار فیلم هم گرفتن.فیلم رو نگاه نکردم.
+دیروز چند عکس قدیمی از شیری دیدم که آهوی بارداری رو شکار کرده بود و بعد شکار تازه فهمیده بود ...
شیر سکته قلبی کرده و مرده بود!
این هایی که مینویسم تماما برداشت خودمه و نه هیچ کس یا چیز دیگه
بعضی کلمه ها هستند انگار آفریده شدن برای سراب بودن,از همون اول ازشون فقط سوءاستفاده شده
هیچوقت خودشون دیده نشدن.یکیش مثلا عشقه,یکیش هم آزادی
بعد توی تعریف هر دوی این ها وهر چیزی مثل این ها میمونن
هر کسی یه برداشتی داره با توجه به اون نگاهی که به دنیا داره
مثلا یکی از دوستان از برداشت یک منبع توسط ریاضی اثبات کرده بود که عشق الان وجود نداره!
جالب تر اینجا بود که اثبات کاملا درستی هم بود.و احتمالا شاید درصدد بربیاد تعریف من رو هم از عشق یا آزادی
به صورت روابط ریاضی دربیاره که این هنره(بشرطی که نقضش نکنه :))) )
و اما عشق ...
اما این من رو از وظیفه ام مصون نمیکنه :)))
جمعا یک ساعت روشن نبود این چراغ خواب کلا
بعدا ... سال آخری که دانشجو بودم,برای اتاقم چراغ خواب قرمز خریدم!!
این ها رو گفتم که بگم ترس چیز بدیه,قدرت درست فکر کردن رو از آدم میگیره
حتی احساس آدم رو کور میکنه
+بهزاد عزیز ممنون از نظرت ولی آدرسی نذاشتی که به وبت بیام
اگه کسی دوست داشت سهیم باشه بگه
گلو درد,روز بعد تهوع,الانم دست چپم بی حسه.
والا سرماخوردگی هم سرما خوردگی های قدیم :))
خیلی دوست داشتم از سازش بنویسم.سازشی که بین نسل قدیم بود و الان خودخواهی جاشو گرفته
نمیدونم الان عشق رو دقیقا چی معنی میکنن ولی من فکر کنم از خود گذشتن برای خواسته های دیگری هم معنی بده
این ها رو گفتم چون به طور اتفاقی یه سری آمار وحشتناک از طلاق و عللش دستم رسید ....
به معنی واقعی وحشتناک!!
حالا میخواد بخاطر سرماخوردگی جزئی باشه یا خستگی
مهم استراحته!!
بلاگفا دیگه داره کفر منو در میاره ....
الان دو نفر هستن میگن چرا تایید نمیکنی نظر ها رو؟!
من فقط اونایی که خصوصیند و اونایی که خود کسی که میگه تایید نکن تایید نمیکنم!
نمیدونم والا!
چی بگم!!
کاری هم از دستم بر نمیاد.این پست نظر آزاده,اگه کس دیگه ای هم این مشکل رو داره بگه
واقعا برای بلاگفا متاسفم.آدم رو شرمنده دیگران میکنه ....
عذر میخوام!
+الان خودمم قاطی کردم.زده نظرات تایید نشده 3 ولی وقتی میزنم نوشته هیچ نظری موجود نیست!
+از اونجایی که بلاگفا داره باز خرابکاری میکنه و من بلاگ بعضی دوستان رو نمیتونم باز کنم
توصیه میکنم یک بک آپ از وبلاگتون بگیرید
ولی هیچوقت نمیتونم خودم رو بذارم جای اونی که دیروز ظهر بهش زنگ زدم,امروز صبح یادش اومده
و دیشب تا 10 توی تلگرام آنلاین بوده!!
بعد امروز میگه دیشب یه جای بودم که اصلا نمیشد ... بله فقط گویا نمیشده به من ....!!
خلاصه منم گفتم زنگ زده بودم بگم امشب بیرون شهر کنسله,سرماخوردم.
+اشعار علیرضا آذر رو خوندین؟اگه نخوندین حتما توصیه میکنم.من نمیدونستم شاعر شعر بی تو امیر عظیمیه!
یکی از همکارها گفت.واقعا لذت بردن داره خوندن اشعارش
یک روز یک مسابقه نویسندگی شد.خیلی سال ها پیش.مثلا وقتی نوجوون بودم.
منم که عاشق .... شروع کردم به نوشتن!بعد چیزی که بود من به یه چیز دقت نداشتم
و اون این بود که تحویل مطالب حضوری و یا اگر غیر حضوری بود باید دو قطعه عکس و ....
مثلا از این جاها که ما پشت جوونامونیم و انگیزه میدیم و .... بعد داور ها کیا بودن؟
چهارتا جوون تر از خودم که .... ولش کن.
خلاصه روز اعلام نتایج و دادن جوائز شد و من چندم شدم(بین 400-500نفر رتبم یه رقمی بود)
گفتم خدا رو شکر.بعدا که نوشته های نفرات قبل از خودم رو خوندم دیدم واویلا ....
فقط برای اینکه خیلی گندش در نیاد من و یه نفر دیگه تو بیست نفر اول ,سر نوشته هامون بهتر از تنش بود
و البته شاید اون زمان محروم از برو رویی دقیقا نسبت به سایرینی که بهتر شده بودن مثلا!
بعد فکر میکردم خودخواهانه دارم نظر میدم(خب نوجوون بودم و گفتم نکنه قضاوت نادرست کردم)
بردم پیش یکی از اساتید بنام ادبیات.چقدر متواضع بود این مرد.اکثرتون میشناسیدش ولی اسمشو نمیگم.
بعد جالبه که خود ایشون گفت من اون مسابقه رو رصد کردم.هدفشون از این کار اصلا استعداد یابی نیست
وجالب تر اینکه دقیقا نوشته من و یکی دیگه رو فقط پسندیده بودن(همون یکی دیگه که گفتم) و البته
فکر میکردن من سنم خیلی بیشتر باشه.
خلاصه که برای من افتخاری بود که یه استاد واقعی از نوشتم تعریف کنه.
اون پست اینستا که گذاشته بودم قبلا,اگه یادتون باشه,اینم نوع نوشتاریشه که دارم جاهای مختلف میبینم
باید سردر اینجور جاها بزنن :
فقط چشم ابرو قشنگ ها بیان تو!!
+تصحیح میکنم فقط اونایی که با ما میخوان رابطه داشته باشن بیان تو!!
این رو برای اونایی نوشتم که فکر نکنن اونایی که مخاطب دارن الزاما عالین و شما که کمتر مخاطب دارین
بی استعدادین.
بی استعداد اونایین که ذوق شما رو نمیتونن ببینن!
بیست تن رو نوشتم دو تن!!
جالبه همه هم تایید کرده بودند!
عجب سوتی ای .....
امروز اصلا شاهکار بودم!بهتره جمع کنم برم خونه امروزو
یه جاش خیلی قشنگه میگه :
شما وقتی مریض میشی میری داروخونه از دم هر قرصی رو دیدی میخوری؟!ممکنه تو با یک قرص کوچک حالت خوب بشه
ولی بر عکس اگه همه قرص ها رو بخوری بجز اون قرص بدتر میشی حتی!
میگه قرآن مثل داروخونه میمونه,باید سوال داشته باشی تا بفهمی چه گوهری دستته.وگرنه دلسرد میشی و ....
برای من سوال پیش اومد.ذوالقرنین کیه؟!
ادامه ولی بعد از تموم کردن کتاب!
+نبوئت هیلد رو خوندم.مثل تبلغاتی که براش کردن نبود ولی خیلی هم نمیشه بگی بی ارزشه
هر روز میگه پیشروی نیروهای سوری .... فکر کنم دیگه به قطب شمال رسیدن طفلیا!!
نمیدونم این بار اونجا که میرم اصلا نتی هست نیست ....
فکر کنم .........!!
خودم به نتیجه جالبی رسیدم
فکر کنم نشونه بعد رو هم یکم دربارش صحبت کنیم بهتر باشه
عمر بن سعد برای حسین گریست ولی چه فایده,خودش را به خواب زد
کاش هیچ کس توی خواب غفلت نمونه
+به هر نوشته ای از هر جایی اعتماد نکنید.نمونش بحار!!