شب و شعر
هزار ره که دل زه مه لقایم می ستاند چیست / من بارها طریقت کردم و راهی که رهاند نیست
به خوشدلی و خرمی مرا همین بس باشد / که یارم گوید دلم بی تو کی تواند زیست
از ازل نام دفتر مرا با عقد تو بستند / جز تو هر آنکه دفترم را بخواند کیست
خبر دارد از دلم آن بی نوایی که کشیده است / کجاست ماه روی من که غم تنهایی بداند چیست
دل تنگ و آشنایی مرا وساطت ده / که جز فراق تو مر آنچه بمیراند نیست
گر آن لعل تو زهرست مرا منع مکن / مر آن نوش است و اغیار نمیداند چیست
صد راز و نیاز است در آن نرگس مست / راز آن غیر نداند (....) داند چیست
به خوشدلی و خرمی مرا همین بس باشد / که یارم گوید دلم بی تو کی تواند زیست
از ازل نام دفتر مرا با عقد تو بستند / جز تو هر آنکه دفترم را بخواند کیست
خبر دارد از دلم آن بی نوایی که کشیده است / کجاست ماه روی من که غم تنهایی بداند چیست
دل تنگ و آشنایی مرا وساطت ده / که جز فراق تو مر آنچه بمیراند نیست
گر آن لعل تو زهرست مرا منع مکن / مر آن نوش است و اغیار نمیداند چیست
صد راز و نیاز است در آن نرگس مست / راز آن غیر نداند (....) داند چیست
1390/6/6
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۵ ساعت 0:37 توسط پیک
خط خوش روح انسان را جلا میدهد