مسافرت برفی
ساعت 3 بعدازظهر بود دوستم اس ام اس داد که میای بریم فلان شهر؟
گفتم برف داره میاد؟
گفت برف میاد سنگ که نمیاد! گفتم باشه :)
و این شد این دو روز نبودنم.اول رفتم پیش همین دوستم(شهرشون)شب اونجا موندم و صبح راه افتادیم
با هم رفتیم یک شهر دیگه که دوست دیگه ام اونجا بود
و امروز صبح یکی از دوستان ماند و من و اون دوست دیگه برگشتیم.الان تازه رسیدم!یعنی هنوز خونه نرفتم
مستقیم اومدم سرکار :)
خیلی چسبید با اینکه کلی سرد بود و کلی اتفاق افتاد ولی خیلی خوب بود خدا رو شکر :)
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 12:45 توسط پیک
خط خوش روح انسان را جلا میدهد