وقتی که تازه نتایج ارشد آمده بود خیلی باورش سخت بود من همچین رتبه ای بیاورم,حتی برای خودم شاید!

شریف رو از ابتدا هم دوست نداشتم ولی تا دلتون بخواد عاشق دانشگاه تهران بودم و هنوزم هستم

اما توی هیچ کدوم از این دو تا گرایشی که دوست داشتم قبول نمیشدم.

حالا پیش روی من چند راه بود,یا اینکه به گرایشی که نه علاقه داشتم و نه خیلی میشد روش حساب کرد انتخاب کنم

و صرفا چون دانشگاه تهران است و  علاقه ی دیرین ...

یا یک دانشگاه دولتی دیگر البته با گرایشی بهتر از اونچه که تهران قبول میشدم ولی نه گرایش مورد علاقم

یا رفتن به گرایش مورد علاقم توی کرج پیش دوستم ,خوارزمی

یا اینکه به گرایش مورد علاقه ام بروم توی یک دانشگاه غیرانتفاعی و کنار خانواده بمانم

همه سرزنشم کردند که چرا تهران رو بیخیال شدم و راه آخر رو انتخاب کردم!

شاید آن ها درست میگفتند,البته از نظر خودشان.

علاقه برایم اولویت داشت اما خیلی چیز ها دست خودمان نیست

تا جایی که شد دنبال علاقه ام رفتم,همیشه.

نمیدونم شما اگه بودید چکار میکردید.ولی علاقه در کنار مسئولیت فکر کنم بهترین راهه