روضه

یک کاری کنید که روی شما حساب کنند.روی قولتان بشود کاری کرد.کاری نکنید اعتماد بقیه از بین برود.نگو من زندگی خودم را دارم,کار به کسی ندارم.نمیتونی قول نده.الکی سفر مردم رو هم خراب نکن.
و در پایان : "طوری نکنید طوری بشود که مردم فکرکنند طوری شده است ...!"

دال مثل برادر

خیلی خوبه داشتن خواهر و برادر.نترسید.نگید هیکلم بهم میریزه.نگید به خرجشون نمیرسم.کاری به حرفای مسئولین ندارم.من از خودم دارم میگم.از خودم که برادر ندارم.از فرزند آیندم که عمو نداره.عمو داشتن خیلی خوبه.از این که من عموی همه بچه ها هستم و هر بچه ای بهم میگه عمو مثل خود اون بچه و حتی بیشتر ذوق میکنه خیلی خوشحالم ولی من عموی واقعی فرزند برادرم نیستم.نترسید,داشتن فرزند بیشتر برای تنهایی خودتون هم بهتره.شاید یکی خواست مهاجرت کنه.بره یک شهر دیگه.این فرصت رو ازش نگیرید.

این ها رو گفتم که در آخر بگم اگه برادر یا خواهر ندارید,یک دوست خوب داشته باشید.یک دوست که جای برادر یا خواهر نداشته تان را تا حدی پر کند.الآن که این سطور رو مینویسم,برادرم در حال عقد کردن هست :)
امیدوارم توی زندگیش همیشه احساس خوشبختی کنه.امیدورام کنار هم تا ابد از با هم بودن لذت ببرند.

 

آغاز تمامی ها

روزها تا شب کار و شب ها تایپ و ویرایش تراس.
کار دیگه تموم شد.تراس هم همچنین.حالا دیگه احتمالا هفته بعد باید برم یک سفر.خیلی دوست دارم بشه.یک سفر طولانی به پایتخت!
سفر خیلی خوبه!

تجربه

هر کسی یک زبونی , یک لهجه ای و یک حال و هوایی.هر کسی یک رنگی,یک پوششی و یک جور طرز فکری.آدم به فکر وادار میشد.چرا این همه تنوع توی خلقت؟مگر چه اشکالی داشت همه مان شبیه مثلا چینی ها بودیم و خودمان نمی فهمیدیم که باید فرق می داشتیم.اصلا اگه فرق خوبه,چرا یک عده رو با سه چشم یا چهار دست خلق نکرد!باید به این ها فکر کرد.فکر کرد که چرا در عین یکسانی این همه تفاوت.تفاوتی که از اول بشریت تا امروز شده منشا زورگویی ها و قتل ها و تجاوزها.وقتی این همه میبینی زیبایی تو چشمت رنگ میبازه.کی واقعا زیباست؟مگه این ها زشتند؟همه شون یعنی زیبان؟چی میشه که یک نفر توی نظر یکی دیگه این قدر خوب و زیبا به نظر میاد؟

 

ب.ن:دوستم رو با همسرش دیدم امروز بعد دو سال.با هم دوست بودند امروز دیدم که ازدواج هم کردند.

بازگشت به خویشتن

(لبخند)

یک هفته دور از خانه تمام شد.خونه.چه اسم قشنگی!یک هفته با روزهایی دوازده و هفده ساعت کار مداوم.جالب بود.خاطرات جالب,آدم های جالب,کلی خاطره,کلی تجربه توی این چند ماه.تمام شد.حالا من یک بیکار دست به قلم هستم و چشم به خواندن.

دوری یک هفته ای

بخاطر وجدان کاریه کاری که ازش بیرون اومدم مجبورم یک هفته فول تایم برم سرکار(نیروی کاری ندارند و درخواست کردند یک هفته دیگه هم برم)فول تایم ما هم بابقیه یه کم فرق داره.حتی خونه نمیرسم بیام.یک هفته دور از خانه.
هوا سرده,مراقب اطرافیانتون باشید.

ما خیلی خوبیم

ما بهترینیم!
نه دیگر این بار جدی جدی ام,شوخی نمیکنم.ما خیلی خوبیم.ما از هر گوشه دنیا یک خصلت و درست بارزترین اون ها رو گرفتیم و در اختیار داریم و هیچ کس هم مثل ما نیست.ما خیلی خوبیم.
مثلا,جامعه معتادین ما از افغانستان مهد تولیدش بیشتره,با وجود داشتن یک امام از عراقی ها مسلمون تریم,حتی از عربستانی ها و کلا اعراب خیلی بهتریم البته میزان سوادمون طبق آمار از عربستان پایین تره که اون مهم نیست,از اروپا بیشتر آرایش میکنیم,سرمای ما از روسیه بیشتر کشته میدهد,اجناس مصرفی مان از خود چینی ها بیشتر است,از تایلند جدیدا پیشی گرفتیم,از مردم آفریقا گرسنه بیشتر داریم,استرالیا که کشور نیست,از آمریکا هم نمیترسیم!
متاسفانه این ها کم بود که امروز 8 کشته و 15 زخمی از برخورد دو قطار که جدیدا از هندی ها آموختیم به آن ها اضافه شد.ما خیلی خوبیم.(تسلیت)

ب.ن:لازم هست یک مورد حتما ذکر کنم شاید خیلی بی ربط باشه اما یحتمل بعدا یادم میره

*برخلاف جو سازی حکومتی(به دلایلی)مردم عربستان,بحرین,امارات,قطر,عمان,عراق,کویت,لبنان و سوریه که شامل کشورهای عربی هستند ,مخصوصا حوزه خلیج فارس,به شدت ما ایرانی ها را دوست دارند و حتی کالای ما ایرانی ها را از کالای آمریکایی و اروپایی بهتر میدانند(بر اساس گفته های شاهدهای عینی و خود بنده)متاسفانه مردم عربستان هم بمباران تبلیغاتی ضد ایران شده و میشوند.

نمیشود

من هر چه ورزیدم نشد!بعدها فهمیدم دوست داشتن(نه از آن مدل رومئو ژولیتی,که از همین ساده ها) یک حس دوطرفه است.حتی تظاهرش هم مثل موی سفید از دور داد میزند.گفتم موی سفید,یادم آمد از خیلی چیزها.

ساخته ام

این پست فقط و فقط جهت سبک کردن خود است و حتی ارزش خواندن نیز ندارد.

ادامه نوشته

سرمای طولانی

کاش ایران اونقدر طولانی سرد میشد و برف و بارون میبارید که لااقل مجبور بشن پولی رو که به اسم زیرساخت خرج میکنند واقعا خرج زیرساخت کنند!

دوست

انسان به همه چیز نیاز دارد.پدر,مادر,خواهر,برادر,همسر,دختر و پسر.و باید یادش باشد هیچ یک جای دیگری را نمیگیرد مگر این که خودش جای آن را پر کند.دوست هم یکی از آن هاست.جالب است.بیشتر دوستانی که الان برایم "دوست" هستند و میشود چهار کلام با آن ها حرف زد(فقط چهار کلام نه بیشتر!) کسانی اندکه روزی اصلا فکر نمیکردم با آن ها دوست باشم.حتی ازشان دوری میکردم یا با آن ها مشکل داشتم یا بدم می آمده ازشان.البته یادم میماند هیچ دوستی همیشه نیست,نباید هم باشد.تا حالا به خودت به چشم یک دوست نگاه کردی؟

قسمت

خیلی قصه ها هست آدم از ابتدایش تا انتهایش را نه فقط دیده و خوانده که بوده.مو به مو و دقیقه به دقیقه.حتی شاید در میان قصه انتهایش را هم حدس بزند,ولی نفهمد.نفهمد که چه شد و چطور شد.نفهمد تحمل هوای سرد کجا و روی برگرداندن کجا.نفهمد اطمینان بود یا نبود بالاخره.نفهمد این قصه که هنوز هم برای خودش هم مبهم است چطور شد که این گونه مثل داستان های اصغرفرهادی تمام شد.بدتر ازهمه این ها این باشد که نقش اول قصه هم روی دوشت باشد و کننده تمام کارها و گوینده تمام حرف ها تو باشی اما به یک باره ورق زندگی شیرین برگردد و تو بمانی و سوزسرما و برف نیامده به انتظار.این که بنشینی و آهنگ مورد علاقه ی این روزهایت فرق کند.بنشینی و بارها بدون این که خسته شوی گوش کنی :قسمت این بوده تو تقدیر,تو خیالم مه نشسته,برفکی میشن تصاویر ....

شاید روزی بیاد که خدا بنشیند پشت کاناپه رو به پنجره خانه مان,با هم چای بنوشیم و من از قسمت های زندگی ام بپرسم.قسمت هایی که دیگر گذشته اند اما هنوز توی ذهنم درست مثل مه پشت پنجره نمیدانم کی آمدند,چطور رفتند و چطور ماندند.

یاد ایام قدیم

طلعت صبح تو اکنون مرا دور شده  /  چشم کم سوی من از فرقت تو کور شده
شربت تلخ عزیمت که من نوشیدم  /  ترش گویی که برایم زهر انگور شده
از برای دوریت چون ابر اردی گشته ام  /  هرچند نارنج دل آموخته و صبور شده
از شرق به غرب حیلت اغیار چه باک  /  به مدد رب و یاد تو خلقتم نور شده
آه ای گیسو کمندم خانه ات کو  /  لطف ایزد مرهمیست گر منزلت ثور شده
یاد من باش اگرچه نگذارند عزیز  /  از یاد مبر بختم از نسیان تو شور شده
شهاب شب تا سحر بسی گریست  /  که بی تو دلم چون بوف کور شده

تیر 91

 

ش.ن:خدا میداند اگر خلوت با خودم را پیدا نمیکردم,چقدر زود دق میکردم :)

کندر

ساده,اونیه که مزه تلخ آدامس کندر رو تحمل میکنه ولی نمیره خودش رو بخره و بجوه که لااقل از خاصیتش استفاده کنه