گلایه
شهرامون هر روز کثیف تر به جهنم
مردم سرطان میخورن و تنهایی رو قی میکنن .... به جهنم
به جهنم که از زندگی هیچی نمیفهمیم
به جهنم که نفهمیدیم اسرائیل چرا بد,چرا فلسطین خوب
به جهنم که مسخ کردند علی و فاطمه رو برای ما
یا فکرمون توی کثافته یا خودمون,آرزوی مرگ می کنیم و نمی میریم
عشق هامون شده یازده دقیقه
بچه هامون از فقر کار میکنن و پیرمردامون هم
پیرزن هامون گدایی میکنن,یه عدشون پول,یه عدشون جوونی
پسرهامون معتاد نیستن هنوز با روزی دو رول حشیش
دخترهامون دل داده اند,دل در گروی آهن
به جهنم که این ها رو میبینیم و دم نمیزنیم ؛به جهنم که یا خفه میشیم از سکوت یا خفمون میکنن
به جهنم که خوندنمون هم بخاطر کلاسشه
نمیریم فاطمه فاطمه است رو بخونیم, یا سلمان پاک
تهوع رو میخونیم یا غرور و تعصب رو
به جهنم که شبا بیداریم و روزها میخوابیم,به جهنم که توهم دشمن انگاری داریم
به جهنم که یک دو بیت شعر عاشقانه رو به گند کشیدیم
آخر نه عاشق عاشق بود نه معشوق معشوق
همه این ها به درک , ولی تو را به جان کودکانی که کفشی ندارند جز آسفالت
تو را به جان مادرهایی که تن می فروشند و شبش زار میزنند
تو را به جان دخترکانی که در زندگی جز زور ندیدن
تو را به جان پسرانی که پاک ماندند و نشد
تو را به جان پدرانی که از شرم گریستند
نه نه
این ها وزنی ندارند
تو را به جان شکم بزرگان بر مسند
تو را به جان زاهدان بر مکنت
تو را به همه دکان های شفا
تو را به صندلی و نسل بقا
تو را به همه مقطعات
ب.ز و م.ا و متعلقات
حرفم سنگین شد و نفسم ماند
آقایم,سرورم,برای ما هم نیامدی ,نیامدی
تا کی دختر شهر من,از باران متنفر باشد که کفشی ندارد ...؟
خط خوش روح انسان را جلا میدهد